برگ نخست > پندارهها > ضد رسانه، «رسانههای» در خدمت رسانهستیزی
ضد رسانه، «رسانههای» در خدمت رسانهستیزی
26 ژوئن/5 تیر 1405,

در پیدا، نایکسانی با رسانه ندارند. همهی آنچه را دارند که یک رسانه باید داشته باشد: خبرنگار، اتاق خبر، تحلیلگر و کارشناس و البته توانمندیِ بیشمارِ اقتصادی برای جلب مخاطب. اما کارکردشان نه اطلاعرسانی، که درست بهباژگونهی رسانه، رسانهستیزی است و در بنیاد دشمنی با حقیقت و دمکراسی.
پیشکاران رسانهستیزی
بسیاری برآمدن ضد رسانه را به پیدایی دونالد ترامپ و کارزار انتخاباتیِ او در سال ۲۰۱۵ پیوند میدهند. دونالد ترامپ که
«رسانههای خبری جریان اصلی» را به عنوان «ماموران حزب دموکرات و هیلاری کلینتون» معرفی میکرد، آنها را آماج حملههای پیاپی قرار میداد. روشهای هراساندنِ وی از آن میانند: تهدید روزنامهنگاران به تلافیجویی و پیگرد، پنهانکاری در اطلاعرسانی و بهویژه دربارهی فرآیند تصمیمگیریها، تردیدآفرینی در پایبندیِ روزنامهنگاران به اخلاق حرفهای و در آخر و شگفتانگیزتر از همه، برانگیزاندنِ هواداران خشمگیناش علیه رسانهها. این روشها همچنان به مانند راهکارهای رسانهستیزی بهکار گرفته میشوند.
اما شمار دیگری، تنها بهروزرسانی و گسترش این «خشم ضد رسانهای» (Antimedia Anger) را با دشمنیِ ترامپ به رسانهها و روزنامهنگاران و تجلی یافتناش در گردهماییهای پرشمار او در هنگام کارزارهای انتخاباتی و سپس پس از ورود رئیسجمهور به کاخ سفید پیوند میدهند. بر پایهی کاوشهای بسیاری از پژوهندههای آمریکایی، پدیداریِ خشمِ ضد رسانه را باید در سالهای میانهی دههی شصت میلادی و همزمان با ورود دولت فدرال به مسالهی برای حقوق مدنی جستجو کرد. در آن زمان پرسمانِ «سوگیریِ ترقیخواهانه رسانههای خبری» در برابرِ اطلاعرسانی و دفاع از حقوق برابر پیشکشیده شد. سپس در آغاز دههی ۱۹۷۰ با حملههای ریچارد نیکسون گسترش یافت، با به قدرت رسیدن «راست نو» در حزب جمهوریخواه در آن دهه تقویت شد و از اواخر دههی ۱۹۸۰، با کنشگریِ چهرههای شاخص برنامههای گفتگومحوررادیوییِ محافظهکارانی مانند راش لیمبو، به جزیی از دکترین محافظهکارترین پارهی راست آمریکایی تبدیل گردید.
ضد رسانه شاید برگرفته از خشمگینیِ ضد رسانه باشد اما راست این است که با همهی گونههای ابزارانگاریِ رسانه یکسان نیست. رسانهستیزی از فردای انتشار روزنامهها وجود داشته است، روزنامههای جعلی نیز هم بودهاند. با رادیو، پروپاگاندای آیینمند شکل گرفت و تلویزیون و ماهواره، افزون بر پروپاگاندا به «ابزار ارتباط جمعیِ» بایسته برای برانگیختنِ تودهها تبدیل شد.
تیبو بروتن (Thibaut Bruttin) دبیر اول گزارشگران بدون مرز درباره ی ضد رسانه میگوید:
«از سینیوز در فرانسه تا جیبینیوز در بریتانیا، از فاکسنیوز در آمریکا تا کانال ۱۴ اسرائیل، این شبکهها خود را رسانههای اطلاعرسانی مینمایانند، اما در حقیقت ابزارهای عقیدتی و اثرمندیِ سیاسی هستند(...) ضد رسانه به رسانههایی اشاره دارد که از نما و سردرِ روزنامهنگاری برای نشر ناراستی، نفرتپراکنی، آوازهگریِ سیاسی و انگارههای توطئهپنداری استفاده میکنند و همزمان، به رسانههایی حمله میکنند که به انجام کار روزنامهنگاریِ واقعی پایبند هستند. این عبارت تنها به معنای رسانههای سخت سوگیرانه نیست، بلکه به ساختارهای ارتباطی اشاره دارد که در پیدا، نماهای روزنامهنگاری را مانند استودیو، مجری، مناظره و زیرنویسِ خبری و… بهکار میگیرند تا آماجها و بنیاد انجام روزنامهنگاری را بهتر دستکاری کنند؛ چرا که کارکرد بنیادین ضد رسانه، پشتیبانی و حمایت از یک روایت و یک جریان سیاسی است.»
«ضدرسانهها» و «سوگیریِ راهبردی»؛ بهرهبرداریِ ابزاری از موازین روزنامهنگاری
یکی از گردآوردهترین و تازهترین پژوهشها دربارهی ضد رسانه، کتاب سانسورِ نوین (The New Censorship) نوشتهی روزنامهنگار پیشین و پژوهشگر پهنهی رسانهها، آیالا پانیفسکی است که در سال ۲۰۲۵ منتشر شد. کتاب پژوهشی است دربارهی گونههای نوین سانسور و نویسنده بر آن است که بهوارانهی روشهای سانسور شناختهشده که از سوی دولتها و با ممنوع کردنها یا بستن رسانهها انجام میشد، سازوکارهای امروزی با کاردانیِ بهتر و در بسیاری موارد کارآتر هستند. جنبشهای پوپولیستی و بازیگران ضد دموکراتیک دیگر در پی بهسکوت وادار کردن روزنامهنگاران نیستند، بلکه فضای عمومی را با اطلاعات نادرست، کارزارهای آزارگری و هراساندن، حمله به اعتبار رسانهها و استفادهی گسترده از شبکههای اجتماعی سرشار میکنند. او فرآوریِ انبوهی و سرشاریِ اطلاعات را یکی از ویژگیهای این نوع سانسور میداند. وضعیتی که در آن بازنشر و افزونیِ روایتهای همآورد، چواندازی و حمله به رسانهها، بازشناختِ واقعیتهای راستیآزماییشده را از اطلاعات دستکاریشده برای شهروندان دشوار میکند.
یکی از گفتاوردهای بنیادین کتاب دربارهی «ضد رسانهها» (anti-media) است. او از این پدیده برای پلتفرمهای دیجیتال، شبکههای خبری بدیل، اینفلوئنسرها یا شبکههای فعالان سیاسی بهکار میگیرد که خود را پیراستهگران یا جایگزینان رسانههای سنتی معرفی میکنند. آنها همواره مدعی افشای حقیقتی پنهان هستند و اینگونه با ویژهسازی اطلاعات در دست رسانههای بزرگ مبارزه میکنند.
آیالا پانیفسکی در اینباره بر نقش راهبردی ابزارهای رقمی پافشاری میکند: «حسابهای کاربری جعلی، ارتشهای رباتی (باتها) و کارزارهای آزارگریِ برخط که امکان میدهند برخی پیامها بهگونهای ساختگی نیروافزایی شده و چنین بازنمود شود که از حمایت گستردهی مردمی برخوردارند.» اینگونه نیز روزنامهنگارانی که دربارهی پرسمانهای حساس کاووش میکنند، از سوی ضد رسانهها با هدف بیاعتبار کردنِ فعالیت حرفهایشان آماج آزارگری یا کارزارهای تخریبی قرار میگیرند.
یکی دیگر از نوآورانهترین پندارههای پیشکشیدهشده در کتاب آیالا پانیفسکی، در کنار ضد رسانه، پندارهی«سوگیریِ راهبردی» (strategic bias) است. به اعتقاد او، برخی بازیگران سیاسی، جنبشهای پوپولیستی یا گروههای ایدئولوژیک دریافتهاند که رسانههای معاصر چگونه عمل میکنند و از این موازین به سود خود بهره میبرند. آنها میدانند که روزنامهنگاران میکوشند موازینی مانند همسنگی دیدگاهها، چندصدایی و ناسوگیری در اطلاعرسانی را رعایت کنند. از اینرو، آگاهانه سخنهایی جنجالبرانگیز یا گاه آشکارا نادرست بهپیش میکشند تا پوشش رسانهایِ گستردهای بهدست آورند. پانیفسکی نشان میدهد که این سازوکار میتواند رسانهها را به واگذاری زمانی بیشتر به دیدگاههای حاشیهای یا تندروانه بکشاند. برخی روزنامهنگاران در تلاش ترازمندی «هر دو سوی» یک گفتاورد، ممکن است واقعیتهای راستآزمایی شده و ادعاهای بیاساس را در یک ترازو قرار دهند.
این راهبرد به بازیگران پوپولیست در ضدرسانهها امکان میدهد که بهتدریج مرزهای گفتوگوی ارجمند را جابهجا کنند. در نتیجه، نگرهایی که زمانی ناپذیرفتنی یا تندروانه تلقی میشدند، نخست درخور گفتوگو شوند و سپس پذیرفتنی شوند. این اقدام بیش از آنکه لغزش رسانهها باشد، نتیجهی سودبریِ حسابشدهی از هنجارهای حرفهای روزنامهنگاری بهدست بازیگرانی است که هدفشان تاثیرگذاری بر افکارعمومی است.
کارکنان ضد رسانه
گونهی رایج ضد رسانه، شبکههای خبری بیستوچهار ساعته هستند. این شبکهها با بودجههایی نجومی، افزون بر پخش ماهوارهای به گونهای همهجانبه در شبکههای اجتماعی نیز فعال هستند. شبکهی ضد رسانه بهگونهای اقدام میکند که دامنهی گستردهای از مخاطبها را هدف قرار دهد.
یوهان شاپوتو تاریخپژوه و استاد تاریخ معاصر دانشگاه سوربن و پژوهشگر برجستهی نازیسم، طنزگونه دربارهی اینگونه شبکهها خبری میگوید:
«این شبکههای خبری در واقع ارزانترین شکل تولید خبر هستند؛ تنها استودیویی دارند و پول برق و آب و اینترنت میدهند. اگر نه برای اطلاعرسانی و آگاهگری کاری انجام نمیدهند. نه خبرنگارانشان و نه تحلیلگرانشان جز دریافت پول کار مهمی نمیکنند. گرفتار میان رفتوآمد از خانه به استودیو و گریم و رفتن روی صحنه و آنتن، زمان برای خواندن و ژرفنگری ندارند! آن را نیز وظیفهی خود نمیدانند.»
راست این است که ضد رسانه برای تولید خبرِ برساخته و خبر ناراست و نادرست نیازی به روزنامهنگار حرفهکار ندارد! هیچ کدام از این فعالیتها نیاز به گردآوری، ردهبندی، راستآزمایی رویداد و پایبندی به حقیقت برای انتشار را ندارند. تنها باید اینترنت گردی کرد و کار روسازی برای خبرهای برساخته را دانست. در این شبکهها روزنامهنگار همینکه سازوکار ضد رسانه را بپذیرد، خودخواسته از حرفهی خود جدا شده است. اینگونه است که کارکنان این شبکهها، بیشتر فعالان سیاسی هستند و پایبند به پیشبرد آوازهگریِ سیاسی. شماریشان سخت باورمند و برخی شماری دیگر تنها کارمندانی هستند که برای گذران زندگی نیازی به باور و پایبندی به موازین حرفهاخلاقی ندارند.
شکل سازمانی ضد رسانهها نیز با رسانه یکسان نیست. ضد رسانه بهمانند حزب سیاسی است و فضای حاکم بر آن نیز؛ مدیریت و اتاق خبر چون کمیتهی مرکزی و هیات اجرایی است. در پهنهی کنشگری پذیرش تردید در نزد بیشتر سازمانهای سیاسی گونهای شرک و کفر است، اینگونه جز یقین بیگمان به
پیشبرد اهداف سیاسی باوری دیگر نیست. این ساختار و این بیگمانباوری به پیروزی آماجهای حزبی در کنار برخورداری از دستمزد بسنده و رفاه تنها سربازانی وفادار پرورش میدهد که از هیچ فرمانی برای ناارجمندی سرپیچی نخواهند کرد. ویران کردن رسانهها افزون بر شگردهایی نمایان ِ ضد رسانه، از راه وادار کردن دیگر رسانهها به پیروی از نمونهی خود نیز انجام میشود. هماوردی برای واکشی مخاطب و بودجه، همهگیرکردن کارکرد و شگردهای ضد رسانه در پهنهی همگانی است و پیروزی راهبردی آن .
در همه جای جهان ضد رسانه را میلیاردرها و اولیگارکها در حمایت از پوپولیستهای راست افراطی راهاندازی و حمایت میکنند. همسودی آنها در نبود نظامهای دموکراتیک است. ضد رسانه با سانسور نوین میخواهد روزنامهنگاری را از کارکردهای آگاهگرانه، دمکراتیک و مدنیاش جدا کند. تا اهمیت این کارکردها در پایداری دمکراسی نادیده شود، یعنی دمکراسی نادیده شود. یکی از آماجهای سانسور فراموشی است. سانسور با فراموشی جامعه را زخمی میکند، چنین زخمی نخست رسانه و روزنامهنگار را مجروح میکند، اما آسیب اصلی آن به جامعه است. آماجِ بنیادینِ ضد رسانه و سانسور نوین، بیش از آنکه رسانه، جامعهی آزاد یا روزنامهنگار باشد، خودِ دموکراسی است.
پانوشت :
* در آغاز دههی دوهزار، عبارت ضد رسانه را برخی از رسانههای مستقل و مدافعان آزادیِ اطلاعرسانی در برابر رسانههای در خدمت قدرت نیز بهکار گرفتهاند. این رسانهها آنزمان خود را رسانههای بدیل معرفی میکردند؛ البته پیش از آنکه واژهی «بدیل» نیز بهدست کارگزاران ضد رسانه، خود به سود دستکاریِ حقیقت بهکار گرفته شود. رسانههایی که با این سازوکارها بهوجود آمده و هستند با ضد رسانه که همهی این شگردها را با هم در پرتو فناوریهای تازه بهروزرسانی کرده و بهکار میگیرند، متفاوت است.
Panievsky, Ayala. The New Censorship: How Right-Wing Populists Are Changing the Media from Within. London: Routledge, 2024.
آیالا پانیفسکی، سانسور نوین: چگونه پوپولیستهای راستگرا رسانهها را از درون تغییر میدهند (لندن: روتلج، ۲۰۲۴). این کتاب در دست ترجمه به فرانسه است و من برای نوشتن این جستار از چکیدههای آن بهره بردهام.
تیبو بروتن، «ظهور شبکههای ضد رسانهایِ عقیدهمحور»، گزارش تحلیلی سازمان گزارشگران بدون مرز (RSF)، ژوئن ۲۰۲۴.
یوهان شاپوتو، «پروپاگاندای مدرن و ساختارهای تولید انبوه خبر»، (مجموعه سخنرانیها و درسگفتارها در دانشگاه سوربن پاریس، ۲۰۲۳-۲۰۲۴).