برگ نخست > عدالتخواهی > گامها و روشهای سرکوب و بازداشت ۱۳۵۷ - ۱۳۷۰ (پارهی دوم)
گامها و روشهای سرکوب و بازداشت ۱۳۵۷ - ۱۳۷۰ (پارهی دوم)
11 مه/21 اردیبهشت 1405,

واحد اطلاعات سپاه که بند ۳۰۰۰ و پادگان عشرتآباد و در اوین بخشی از بند ۲۰۹ را در اختیار خود داشت، از اواخر سال ۶۲ بخش عمدهای از بند آسایشگاه در اوین، ساختمان سه طبقه که توسط توابها ساخته شده بود و صدها سلول انفرادی داشت، در اختیار سپاه قرار گرفت. این ساختمان زیر نظر خود لاجوردی و با توجه به «کم داشتهای» سلولهای اوین قدیم، ساخته شده بود. عدم امکان ارتباطگیری میان سلولها، فضای سرد و تاریک و عدم امکان عبور صدا و … از جمله «امکانات»! این سلولها بود که بعضی از زندانیان سالها در آنها نگهداری میشدند. سپاه از همان آغاز بازداشتها بسیار هوشمند و اطلاعاتی عمل میکرد. بازجوییها منظم، خشن و سیستماتیک بود. در همین دوره واحد اطلاعاتی تمام سرنخهای خود را فعال ساخت و جمعبندی اطلاعات را در دستور روز خود گذاشت.
آغاز بازداشتها و سرکوب گسترده
تا پیش از خرداد ۱۳۶۰ بازداشتها هرچند روز به روز افزایش مییافتند، اما بهگونهای همهجانبه و سازماندهی شده نبودند. در این دوره به جز در مناطقی که مبارزه مسلحانه علیه رژیم آغاز شده بود و بازداشتها شامل همه فعالان میشد، در دیگر مناطق دستگیریها موردی بودند. البته در همین دوره نیز هر روز ماموران رسمی رژیم چون کمیته و سپاه و نیروهای غیررسمی و وابسته به آنها چون انجمنهای اسلامی و گروههای حزباللهی(فالانژها) به هواداران و اعضای سازمانهای سیاسی به بهانههای گوناگون از آن میان فروش نشریه و کتاب در خیابانها حمله میکردند و درگیر میشدند و شماری را نیز بازداشت میکردند.
اما چند مورد بازداشت را که به نوعی هشداری جدی به همه نیروهای سیاسی بود و توسط «کار» اطلاعاتی سپاه پاسداران انجام گرفته بود، میتوان از بقیه جدا کرد. بازداشت فرزندان آیتالله محمود طالقانی، که خود یکی از رهبران انقلاب بود، حماد شیبانی، عضو سازمان چریکهای فدایی خلق، محمدرضا سعادتی، عضو سازمان مجاهدین خلق و رهبران شوراهای خلق ترکمن (توماج و همراهان که سپس کشته شدند) محسن فاضل، عضو سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر در همه این موارد کمیته سلطنتآباد مقر مرکزی سپاه یا مستقیما در امر دستگیری دخالت داشت و یا پرونده به آنها ارجاع شده بود.
فرزندان آیتالله طالقانی بدست ماموران کمیتهی پشت سفارت آمریکا دستگیر شدند و سپس به کمیته سلطنتآباد تحویل داده شدند. کمیته پشت سفارت که تحت رهبری فردی معروف به ماشاالله قصاب بود «برای گرفتن اقرار و شکنجه از وجود بازجویان ساواک آریامهری استفاده میکرد.» (۴۲)
حماد شیبانی توسط گروه محمد منتظری در فرودگاه مهرآباد بازداشت و سپس به کمیته سلطنتآباد برده شد. محمدرضا سعادتی راکمیته سلطنتآباد تحت تعقیب و مراقبت قرار داده بود و دستگیر کرد. در مورد رهبران خلق ترکمن که در ترکمن صحرا بازداشت شده بودند «به سازمان چریکهای فدایی خلق اطلاع داده شد که ۴ تن (توماج و همراهان) به زندان اوین تحویل شدهاند و در نخستین ساعات بامداد روز جمعه ۲۶ بهمن از زندان اوین به مرکز سپاه پاسداران سلطنتآباد به شخصی به نام محسن رفیقدوست معاون سپاه تحویل شدهاند.» (۴۳)
محسن فاضل در نخستوزیری و پس از دو روز تعقیب و مراقبت بدست فردی که «کارت سپاه پاسداران» را به او نشان داده بود، دستگیر شده بود. وی در مورد بازجویی خود نکاتی را طرح میکند که گویای اقدام سپاه در شناسایی و تعقیب و جمعآوری مدارک از فعالان سیاسی است.
«از من با چشم بسته بازجویی میکرد، از سابقه من پرسید تا قیام، از ارتباط با پیکار پرسید روی خط انفعال و دانشگاه بود که جواب میدادم. فقط گفت دارید کم لطفی میکنید… روز شانزدهم گفت تو هنگام رای دادن دو تا محافظ داشتهای و از تو عکس گرفتهایم.» (۴۴)
در فضای نسبتا آزاد آن زمان، برخی از این بازداشتها با واکنشهای اعتراضی مردم و نیروهای سیاسی روبهرو میشد. از این رو رژیم به جز در مواردی نادر اقدام به بازداشت جمعی نمیکرد. با آغاز جنگ در اول سال تحصیلی ۵۹ «برکت» جنگ به وسیلهای برای قدرتمندتر شدن دستگاه اطلاعاتی تبدیل شد. نخستوزیری که در دست محمدعلی رجایی ِ خط امامی قرار داشت از نظر اجرایی هماهنگی بیشتر نیروهای اطلاعاتی را تامین میکرد، در این دوره بسیاری از افسران و کادرهای نظامی که بازنشسته و یا حتا در زندان بهسر میبردند به کار دعوت میشوند. دستگیریهای موردی در این دوره، تلاش اطلاعاتی رژیم در تکمیل و جمعآوری اطلاعات بیشتر از نیروهای سیاسی است.
در همین دوره البته چند واقعهی مهم اتفاق افتاد که نشانگر توان دستگاه اطلاعاتی و سرکوبگر رژیم از نظر ضربه به گروهها و سازمانهای سیاسی و دستگیریهای وسیع و دستهجمعی بود. در موردبازداشتهای جمعی و سرکوبهای خیابانی در این دوره به سه مورد مهم میتوان اشاره کرد.
تظاهرات ۱۷ بهمن ۱۳۵۹، سازمان چریکهای فدایی خلق اقلیت در میدان آزادی و لغو آن توسط وزارت کشور که به درگیریهای وسیع خیابانی در تهران منجر شد. سازمان چریکهای فدایی خلق اقلیت برای برگزاری این تظاهرات از همه نیروهای خود در سراسر کشور دعوت کرده بود که بسیاری از آنها به تهران آمده بودند، از سوی دیگر بخشی از سازمانهای چپ نیز به حمایت از سازمان اقلیت در این تظاهرات شرکت کرده بودند.
سپاه و کمیته از اولین ساعات بامداد ۱۷ بهمن در خیابانهای اطراف میدان آزادی تا میدان انقلاب موضع گرفته و خیل اوباش حزباللهی را سازمان داده بودند. با وجود نیروهای وسیع هواداران اقلیت و چندین تظاهرات موضعی در اطراف میدانهای توحید و جمهوری اما سپاه و کمیته موفق به پراکنده کردن تظاهرکنندگان و بازداشتهای وسیع شدند.
مورد دوم، میتینگ ۱۴ اسفند ۱۳۵۹، در دانشگاه تهران بود، در این میتینگ جمعیت زیادی از هواداران طیف ابوالحسن بنیصدر رییسجمهور و بازرگان، تخست وزیر پیشین وسازمان مجاهدین خلق که به طور رسمی دعوت به تظاهرات کرده بودند و بخشی از سازمانهای چپ که بهطور غیررسمی شرکت داشتند؛ گرد آمده بودند. حمله به این میتینگ توسط کمیته و سپاه و اوباش حزباللهی برای برهم زدن آن به هنگام سخنرانی رئیسجمهور، به درگیریهای گستردهای در اطراف خیابانهای دانشگاه تهران و بازداشت بسیاری از این شرکت کنندگان در میتینگ انجامید.
مورد سوم، تظاهرات معروف به راهپیمایی مادران مجاهد در ۷ اردیبهشت ۱۳۶۰، در تهران بود در این تظاهرات که زنان مجاهد برای اعتراض به بازداشتها و سرکوب شرکت کرده بودند و از سوی هزاران هزار مرد حمایت میشدند، با حمله سپاه و کمیته به خون کشیده شد و شمار بسیاری زخمی و بازداشتی بر جای نهاد. شماری ازبازداشتشدگان این سه تظاهرات، سالها در زندان ماندند و برخی از آنها نیز در آغاز اعدامها در همان سال شصت به جوخههای اعدام سپرده شدند.
به جز این سه مورد، به میتینگ یازده اردیبهشت سازمان چریکهای فدای خلق - اکثریت هم میتوان اشاره کرد که جمعیت زیادی در آن شرکت کردند و با پرتاب نارنجک پاسداران به خون کشیده شد و شماره مجروح بهجای گذاشت. (البته رهبر سازمان، فرخ نگهدار که از جناح خط امام در حکومت دفاع میکرد، در یک مصاحبه تلویزیونی در همان شب حمله را به «گروههای مائوئیست!» نسبت داد!)
بازداشت اعضا و کادرهای سازمانهای سیاسی در این مقطع همانگونه که گفته شد بیشتر با هدف جمعآوری اطلاعات انجام میشد. در برخی شهرستانها، عضوهای سازمانهای سیاسی و یا رهبری محلی - کمیته ایالتی - بازداشت میشدند که بیشتر پس از چند ماه زندان و بازجویی آزاد میشدند، سویهی کسب اطلاعات در این دستگیریها اهمیت داشت.
بازداشت اعضا و کادرهای سازمانهای سیاسی در این مقطع همانگونه که گفته شد بیشتر با هدف جمعآوری اطلاعات انجام میشد. در برخی شهرستانها، عضوهای سازمانهای سیاسی و یا رهبری محلی - کمیته ایالتی - بازداشت میشدند که بیشتر پس از چند ماه زندان و بازجویی آزاد میشدند، سویهی کسب اطلاعات در این دستگیریها اهمیت داشت.
«دو تن از مسئولان ناحیه حزبی غرب تهران با مقدار زیادی اسناد درون سازمانی و فهرست اسامی اعضا و چارت تشکیلاتی و اسناد به غنیمت گرفته شده از ساواک در روزهای انقلاب، دستگیر شدند.» (۴۵)
اما در کناراین بازداشتهای جمعی در تظاهرات و بازداشتهای موردی، ماموران اطلاعاتی رژیم دو عملیات مهم و دستگیری وسیع انجام دادند. که هر دو از نظر توان و آمادگی دستگاه اطلاعاتی رژیم دارای اهمیت هستند.نخست بازداشت و ضربه به گروه فرقان و دوم دستگیریهای کودتاچیان نوژه. در مورد دوم باید تاکید کرد که از نظر اطلاعاتی رژیم بدون کمک حزب توده ایران، نمیتوانست کودتا را کشف کند. اما در رابطه با خنثیسازی و واکنش فوری در دستگیریها، توان و بسیج رژیم قابل تامل است.
با اینکه رژیم پس از کشف و خنثیسازی کودتا با نفی نقش حزب توده ایران، سناریو را کامل عوض کرد. اما این همکاری نزدیک بهگونهای بود که رژیم نمیتوانست آن را کتمان کند «شناسایی کودتاچیان و بالاخص ارتشیهای آنها بدون فعالیت نظامیان تودهای در ارتش عملی نمیشد.» (۴۶)
در اینکه در آن زمان سپاه حداقل با چند هفته تاخیر منتظر کودتا بوده است و از نظر اطلاعاتی در این مورد عقب مانده بود، شکی نیست.
«تلفن کردم محسن رضایی اون موقع مسئول اطلاعات سپاه بود گفتم فوری بیا اینجا و یک نفر دیگر که او هم یک جای دیگر کار اطلاعاتی میکرد… البته سپاه کشف کرده بود از مدتی پیش که کودتایی قراره انجام بگیره، شاید هم فهمیده بود که این کودتا در پایگاه نوژه باشد اما نمیدانست زمانش کی است… رضایی همان روز گفت ما این را فکر میکردیم دو سه هفته دیگر انجام بگیرد.» (۴۷)
فداکاری حزب توده در همکاری با خط امام تا آنجا پیش میرود که با «قربانی» کردن دو تن از نیروهایش، یکی از اصلیترین سرنخهای متلاشی کردن سازمان نظامی و مخفی خود را در اختیار رژیم قرار میدهد. (۴۸)
دستگیری گروه فرقان و عملکرد سپاه در این مورد، آنهم کموبیش نزدیک به یک سال پس از تشکیل این نیرو را میتوان نشان آمادگی دستگاه اطلاعاتی رژیم در سازماندهی ضربه و دستگیریهای گروهی دانست. این «ضربه» اولین سناریو در تمرین نیروهای سپاه در اجرای عملیاتی است که سالهای پسین بیشتر سازمانهای سیاسی با بهکارگیری آن متلاشی شدند. استفاده از تعقیب و مراقبت، کنترل تلفن و سیستم تواب - نفوذی و حمله همزمان به چندین خانه تیمی، همان «ضربههای موثر» سپاه و وزارت اطلاعات است که به سیاست «زدن سر مار» معروف شد. در آن زمان، هم به دلیل آزادی نسبی مطبوعاتی و هم کمتجربگی دستگاه اطلاعاتی، خبر چگونگی انجام آن منتشر شدو هر چند که سپس از سوی سپاه تکذیب شد و آن را اشتباه یکی از فرماندهان اعلام کردند. با این حال، خود خبر دستگیری نیز ۵ روز پس از اقدام سپاه انتشار یافت.
گروه فرقان که اصلیترین اعضا و کادرهایش از نزدیکان خط امامیها بودند، علی قدوسی دادستان کل انقلاب در مصاحبهای دربارهی گذشته گروه فرقان و با ذکر دقیق تاریخ آغاز فعالیت آنها میگوید:
«گروه فرقان از سال ۵۵ شروع به فعالیت نموده است… رهبر گروه فرقان اکبر گودرزی نام دارد که با لباس روحانیت در قبل از انقلاب در صف روحانیت رخنه کرده بود.» (۴۹)
البته این خبر پس از تکمیل اطلاعات رژیم منتشر میشود. چند ماه پیش از این در پی ترور نافرجام رفسنجانی و از طریق خود او یکی از اعضای گروه فرقان «فردی که خود پاسدار» بوده است، شناسایی میشود. (۵۰)
شرح چگونگی عملیات از زبان «یک مقام آگاه در سپاه پاسداران» چنین است: «بعد از ترور استاد مطهری (ده اردیبهشت ۱۳۵۸) یک گروه از سپاه که شامل دو اکیپ ضربت و اکیپ تجسس بود برای شناسایی گروه فرقان و بررسی چگونگی فعالیت این گروه تشکیل داد. این دو اکیپ از شش ماه قبل فعالیت خود را شروع کرد، گروه تجسس پس از مدتی رد پای گروه فرقان را بهدست آورد که امیدوارکننده بود، در این مدت ترورهایی صورت گرفت از جمله مهدی عراقی، سید محمدعلی قاضی طباطبائی و … هر بار که ترور صورت میگرفت، پس از بازجویی توانستیم اعضای گروه فرقان را به وسیله مشخصات گروه دیگر از آنها بهدست بیاوریم. در این هنگام مرحله دوم کار شروع شد که با کنترل کردن تلفنها، خانههای تیمی گروه فرقان را شناسایی کردیم. پس از شناسایی اعضا گروه فرقان، خانههای تیمی که در حدود ۲۰ خانه در سطح شهر تهران و بهطور پراکنده بود، طرحی بر این که یک شب در یک ساعت معین به خانهها حمله کنیم و آنها را دستگیر نماییم ریخته شد. در نتیجه ۱۵۰ نفر از پاسداران آزموده را در اکیپهای ۷ الی ۸ نفری آماده کردیم و پس از تعلیمات لازم اکیپها را به خانههای تیمی مورد نظر که در خیابانهای جمالزاده، خزانه، فرحآباد و … فرستادیم … پس از مراقبتهای لازم در اطراف ۲۰ خانه تیمی عاقبت موعد فرا رسید و در ساعت ۲ بامداد چهارشنبه گذشته وارد عملیات شدیم.» (۵۱)
مصاحبه برخی از اعضای گروه فرقان پس از دستگیری پرده از بخشی دیگر از «تعلیمات لازم»، «اکیپهای سپاه» برمیدارد، استفاده از تاکتیک تواب - نفوذی که بیش از این نیز در روزنامهها گوشههایی از این اقدامات بیرون زده بود. (۵۲)
بخشی از بازماندگان گروه فرقان در سال ۶۰، نخستین گروه توابها بودند که به دلیل همکاری با رژیم با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شده بودند. این گروه همانگونه که خود میگفتند در جریان بازداشتهای جمعی و ضربه به فرقان با سپاه همکاری داشتند. یکی از معروفترین چهرههای آنها علی مشکینی فرزند آیتالله مشکینی بود. در سالهای ۶۰-۶۱ این گروه به همراه چند تواب مجاهد در اتاق زیر راهپله بند یک اوین نگهداری میشدند و در کنار پاسداران بند مسئول کارهای خدماتی بند از قبیل تقسیم غذا، تعمیرات و … بودند.
در سال ۵۹ رژیم از یکسو به سیاست جمعآوری و تکمیل اطلاعات از کادرها و عضوهای سازمانهای سیاسی، و از سوی دیگر به توانمند کردن نیروهای سرکوبگر خود میپردازد، دستگیریهای موردی، بر هم زدن تظاهراتهای عظیم و سرکوب مبارزات شورایی در ترکمن صحرا، مشقهای رژیم در این مورد است که موفق نیز میشود. در این باره باید به فضای نسبتا آزاد آن روز و مباحث علنی در میان سازمانهای سیاسی و علنی شدن شمار بیشتری از رهبران در محافل و حوزههای سیاسی نیز اشاره کرد.
انتشار اطلاعیه ده مادهای وزارت کشور در بهار ۱۳۶۰ رسمیت بخشیدن به جنگی بود که رژیم علیه نیروهای سیاسی از مدتها پیش به راه انداخته بود. و طبعا این اعلان جنگ را نیز بدون ارزیابی توان نیروهای سرکوبگر خود نکرده بود. این اطلاعیه شکل قانونی دادن به محدودیتهای روزافزون فعالیتهای سیاسی و در یک کلام پایان دادن به آنها بود و حتا سازمانهای سیاسی مدافع رژیم چون حزب توده ایران و سازمان چریکهای فدایی اکثریت و حزب کارگران سوسیالیست و … که چشمبسته آن را پذیرفته بودند را هم در بر نمیگرفت.
اطلاعیه ده مادهای، کیفرخواست همه کسانی بود که بعدها در زندانهای رژیم به جرم «محاربه با حکومت اسلام»، «یاغی و بغی» و «ملحد و محارب» شناخته شده و به اعدام محکوم شدند. از میانه تا ۲۰ خرداد درگیریهای خیابانی وبازداشتها شدت یافتند، تظاهرات ۳۰ خرداد به دعوت سازمان مجاهدین و بخشی از نیروهای سیاسی درون حکومتی که حتا مخالف حکومت اسلامی هم نبودند و فقط با استبداد ولیفقیه و قبضه کردن قدرت در دست خط امام مخالف بودند، به جنگ و گریزهای وسیع خیابانی انجامید که تعداد بسیاری کشته برجای گذاشت. شمار دقیق بازداشتشدگان در آن روزها روشن نیست. اما بنابر گفتههای زندانیانی که پیشتر در اوین زندانی بودند، از سی خرداد تا اواخر تیر ماه همهی بندهای اوین پر شده بودند. دستگیریهای سازمانیافته از همان فردای ۳۰ خرداد آغاز شدند.
نخستین گروه بیشتر دانشآموزان و دانشجویان هوادار سازمانهای سیاسی بودند که در مدت فعالیتهای سیاسی خود در مدارس و دانشگاه توسط انجمنهای اسلامی و امور تربیتی شناسایی شده بودند و پس از آنها زندانیان سیاسی رژیم گذشته که لیست آنها در دست رژیم بود. اعدامهای جمعی از روزهای آخر خرداد افزایش یافتند. در فردای ۷ تیر و انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و کشته شدن آیتالله محمد بهشتی و «بیش از ۷۲ تن»، بازداشتهای جمعی شدت یافتند.
در پی تهاجم همهجانبه رژیم برای دستگیری نیروهای سیاسی و بهویژه اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق، این نیروها مجبور به ترک خانههای خود شدند. شماری از نیروهایی که پیشتر در «میلیشیا» گرد آمدند بودند، از این طریق در تیمهای ویژه نظامی سازماندهی و در خانههای تیمی مخفی شدند. اما شمار بیشتری از عضوها و هواداران که رابطه تشکیلاتیاشان قطه شده بود، برای مخفی شدن نخست به شهرهای بزرگ فرار کردند و سپس در باغها و دشتهای اطراف شهرها پنهان شدند.
رژیم برخلاف تصور نیروهای سیاسی، خیلی سریع توانست نیروهای سرکوب خود را سازماندهی و با ایجاد جو رعب و وحشت، اعدامهای چند صد نفری، حمله به منازل مخالفین و … کنترل شهرها را در دست بگیرد.
دستور روز رژیم سرکوب عمومی و همگانی نیروهایی بود که از «فرامین امام در حفظ نظام» سرپیچی میکردند. افزون بر بازداشت در خانهها، دستگیری خیابانی را نیز به اجرا درآوردند. در این دوره یعنی از ۳۰ خرداد تا ۵ مهر که تظاهراتهای موضعی و ترورها ادامه داشتند. «نظر بگیری» در خیابانها آغاز شد و شامل حال هرکسی میشد که به نظر مشکوک میآمد. گشتهای خیابانی سپاه و کمیته میتوانستند به هرکسی که مشکوک میشوند، در خیابان او را دستگیر کنند.
در کنار «نظر بگیری» سیستم «پهن کردن تور» نیز به کار گرفته شد که در پی نتایج مثبت آن تا سالها رژیم آن را در خیابانها به اجرا درمیآورد. «تور» اینگونه «پهن» میشد که با بستن دو سوی یک بخش از یک خیابان اصلی و کنترل خیابانهای فرعی، تمام عابرین کنترل و «موارد مشکوک» دستگیر میشدند. اماکن عمومی مثل سینماها، پارکها، هتلها نیز با همین روش مورد حمله قرار میگرفتند.
در آن دوره بسیاری از فعالان سازمانهای سیاسی که به شهرهای بزرگ فرار کرده بودند، اینگونه در «تور» افتادند. این روش بهويژه در تهران و در خیابانهای مرکزی شهر از آن میان ولی عصر، انقلاب، جمهوری، کریمخان و … بهکار گرفته شد و حتا در روز چندین بار به اجرا درمیآمد. تعداد بازداشتشدگان در این دوره چنان زیاد بود که رژیم برای نگهداری این زندانیان مشکل پیدا کرده بود و افزون بر کمیتهها و پادگان عشرتآباد و اوین و بند سه هزار (کمیته مشترک سابق)، بنابر شهادت برخی از زندانیان شماری از دستگیرشدگان در زیرزمینهای ورزشگاه امجدیه نگهداری میشدند.
در همین دوره در چهارچوب جناحبندیهای رژیم دو دستگاه اطلاعاتی به شکل موازی به کار مشغول بودند. واحد اطلاعات سپاه که هسته اصلی دستگاه اطلاعاتی بود و دفتر دادستانی انقلاب مرکز؛ با اینکه در کلیترین شکل هماهنگیهایی بین این دو وجود داشت، اما دفتر دادستانی به ریاست دادستان انقلاب مرکز سیداسدالله لاجوردی و کمیتههای انقلاب به عنوان ضابطههای اجرائی دادستانی به شکلی مستقل از سپاه عمل میکردند. و یا بهتر بگوییم، واحد سپاه مستقل از دادستانی عمل میکرد.
واحد اطلاعات سپاه که بند ۳۰۰۰ و پادگان عشرتآباد و در اوین بخشی از بند ۲۰۹ را در اختیار خود داشت، از اواخر سال ۶۲ بخش عمدهای از بند آسایشگاه در اوین، ساختمان سه طبقه که توسط توابها ساخته شده بود و صدها سلول انفرادی داشت، در اختیار سپاه قرار گرفت. این ساختمان زیر نظر خود لاجوردی و با توجه به «کم داشتهای» سلولهای اوین قدیم، ساخته شده بود. عدم امکان ارتباطگیری میان سلولها، فضای سرد و تاریک و عدم امکان عبور صدا و … از جمله «امکانات»! این سلولها بود که بعضی از زندانیان سالها در آنها نگهداری میشدند. سپاه از همان آغاز بازداشتها بسیار هوشمند و اطلاعاتی عمل میکرد. بازجوییها منظم، خشن و سیستماتیک بود. در همین دوره واحد اطلاعاتی تمام سرنخهای خود را فعال ساخت و جمعبندی اطلاعات را در دستور روز خود گذاشت.
دادستانی انقلاب مرکز، به قول بازجوهای سپاه کارهای «جنجالی» و «پر سر و صدا» را انجام میداد، هرچند که بنابر شمار بیشتر زندانی که در اختیار داشت و اینگونه اطلاعاتی وسیعی بهدست میآورد، ولی با انجام بازداشتهای فوری و نمایشی، لاجوردی حتا گاهی کارهای «پر حوصله ی سربازان گمنام امام زمان» در واحد اطلاعات سپاه را ناکام میگذاشت. چنانکه بازجوهای سپاه در اوین میگفتند: «حاجی آقا لاجوردی هر شب بعد از امام در تلویزیون برنامه دارد.»
سید اسدالله لاجوردی تا مدتها در اوین بهقول خودش «خودمختاری کامل» ایجاد کرده بود. در همین زمان است که نخستین گروه توابها و نوعهای جدیدی از بازداشت کردنها بهکار گرفته میشود. استفاده از توابها در گشتهای خیابانی و بهوجود آوردن تشکیلاتهای پلیسی، که معروفترین آنها «تشکیلات دادستانی» بود. گشتهای خیابانی بیشتر در محل رفتوآمدهای احتمالی فعالان سیاسی و و قرارهای آنها بودند، توابها در گشتهای سپاه و یا دادستانی به صورت «موتوری» (استفاده از ماشینهای گشت) پیاده و یا توجیهیی (استفاده از کامیونها و وسایل موتوری ادارات دولتی و شرکت آب، برق و …) مستقر میشدند و به شناسایی افراد میپرداختند.
در دورههایی سینماها و عمدتا سینماهایی که فیلمهای «روشنفکری» به نمایش میگذاشتند، در تهران چون فلسطین، شهر قصه، شهر فرهنگ و … و یا پارکها چون پارک ساعی، لاله و ملت… زیر کنترل این گشتها بودند. در این باره باید گفت که شماری اینگونه دستگیر و یا شناسایی و تحت تعقیب و مراقبت قرار گرفتند. برخی از توابها در اوین به نامهای تعداد لو دادنشان معروف شده بودند.
یکی از معروفترین آنها، فردی بود به نام ولی صفری که در زندان به ولی پانصد معروف بود. او که مسئول در ورودی انجمن دانشجویان مسلمان وابسته به سازمان مجاهدین بود، شمار بسیاری را میشناخت که در گشتها لو داده بود. از این قبیل اسامی چون منوچهر چهارصد، افشین ۷۵ و … در میان توابها کم نبود. احمدرضا کریمی معروف به تواب دو نظام (کریمی از اعضای مجاهدین در رژیم شاه نیز ابراز ندامت کرده بود) قاسم عابدینی، ناصر یاراحمدی، محمدمهدی پرتوی، علیرضا ابری شاندیزی، … از کادرهای سازمان پیکار، راه کارگر، حزب توده و سازمان اکثریت از جمله کادرهای مرکزی سازمانهای سیاسی بودند که در سالهای شصت در گشتهای خیابانی شرکت داشتند و بنابر شناخت وسیعشان تعداد قابل ملاحظهای را شناسایی و لو داده بودند.
با پایدار شدن پدیده تواب، دفتر دادستانی و لاجوردی در اوین تشکیلاتی را به راه انداختند که بعدها به «تشکیلات دادستانی» معروف شد. این تشکیلات با هدف برقراری رابطه مجاهدین «قطع شده» و نفوذ در تشکیلات سازمان مجاهدین به وجود آمد. از فعالان آن میتوان ولی صفری، بهزاد نظامی، محمود شیخالحکما، نبی صادقی، مرتضی نقاش، مسعود خیرخواه و … را نام برد. بعضی از این زندانیها مدتها در زندان به شکل پنهان نگهداری میشدند. در چند نمونه حتا به تیمهای وصلشده به این تشکیلات، چارت ترور هم از سوی دادستانی داده شده بود.
شمار بسیار زیادی از فعالان بدست این تشکیلات که آن را «سرپل ارتباطی» پنداشته بودند دستگیر شدند. و گفتهی طنز تلخگونه خودشان «از سرپل ارتباطی به سرپل صراط» و اوین آورده شدند. تشکیلات دادستانی ظاهرا در اواخر سال ۶۲ از هم پاشید. از جمله دلایل از هم پاشیدن آن یکی، مد شدن تواب تاکتیکی بود که در طی دورهای معلوم نبود که تشکیلات دادستانی متعلق به لاجوردی است یا سازمان مجاهدین و یا تشکیلات جدیدی از خود توابهاست است، کشته شدن چند بازجو بدست توابها (دو بازجو شعبه ۳ دادستانی)، پیدا شدن چند ماشین دادستانی اوین در خانههای تیمی، لو رفتن دو بازجوی نفوذی در شعبههای بازجویی از آن میان شعبه ۷ اوین، فشارهای واحد اطلاعات سپاه پاسداران و در آخر افشای تشکیلات در بیرون از زندان و … اشاره کرد.
اگر سپاه پاسداران بر آن بود که دادستانی فقط کارهای «جنجالی» و «نمایشی» انجام میدهد، به این علت بود که سپاه خود از اواسط سال ۶۰ «ضربه» به سازمانهای سیاسی را در دستور روز خود داشت و به آن عمل میکرد. «ضربه» که همان سناریوی «زدن سر مار» بود از یکسو بیشترین تلفات را بهدنبال داشت، یعنی از هم پاشیدن تشکیلات با دستگیری اصلیترین کادرها و اعضای مرکزی و از سوی دیگر انجام این کار با کمترین صرف انرژی و نیرو و هزینه بود.
ادامه دارد
پانویس
۴۲. اطلاعات۱۷ اسفند ۱۳۵۸ نامهی سچفخا
۴۳. اطلاعات ۱۷ اسفند ۵۸ - نامه سچفخا
۴۴. به ۴۱ مراجعه شود
۴۵. با گامهای فاجعه - ف - شیوا - انتشارات حزب دمکراتیک مردم ایران
۴۶. بولتن اطلاعاتی اداره دوم ستاد ارتش به نقل از سیری از مبارزات درونی حزبی با پورتونیسم منحط - ناخدا انور
۴۷. انقلاب اسلامی و توطئه در دهه نخستین - کودتای نوژه ص ۱۸۵ - موسسه مطالعات و پژوهش سیاسی
۴۸. مراجعه شود به سیری از مبارزات درون حزبی با اپورتونیسم منحط
۴۹. اطلاعات ۲۵ مهر ۵۸
۵۰. اطلاعات ۴ خرداد ۵۸
۵۱. اطلاعات ۲۳ دی ۵۸
۵۲. به مصاحبه آیتالله لاهوتی سرپرست وقت سپاه مراجعه شود که اعلام میکند «هسته مرکزی گروه فرقان در یکی از شهرستانها دستگیر شدهاند.» اطلاعات ۲۰ و ۲۱ خرداد