برگ نخست > عدالتخواهی > گامها و روشهای سرکوب و بازداشت ۱۳۵۷ - ۱۳۷۰ (پارهی نخست)
گامها و روشهای سرکوب و بازداشت ۱۳۵۷ - ۱۳۷۰ (پارهی نخست)
شکلگیری دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی
22 آوريل/2 اردیبهشت 1405,

این جستار کاووشگرانه را در سال ۱۳۷۴ آماده کردم. راست این است در آنزمان دسترسی به سرچشمهها به ویژه در خارج از کشور برای چنین کاری بسیار کم بود. آرشیو روزنامههای ایران بسیار نادر بودند. برای این جستار نزدیک به یک سال از بایگانی روزنامههای « مرکز آرشیو و اسناد پاریس» استفاده کردم و بخشهای دیگر و دربارهی سازمانهای سیاسی را نیز از بایگانیهای برخی از دوستان و رفقای کنشگر آن زمان دریافت کردم.
در این کار تلاشام چگونگی شکلگیری نهادهای امنیت جمهوری اسلامی نبود که بیشتر به چگونگی ضربه، بازداشت و نابود کردن گروهها، سازمانها و حزبهای سیاسی را بررسم. اما در عمل این نوشته خود به بخشی از تاریخ شکلگیری این نهادها نیز اشاره داشت.
بیشک سالهای پسین اطلاعات بیشتری در این باره منتشر شد. اما این جستار یکی از نخستین نوشتهها گردآور دربارهی سرکوب و بازداشتها در پس از انقلاب است و هنوز نیز نکتههای ناگفتهای را داراست و از آن میان پارههایی از این روشها با روزآمد شدن آنها همچنان برای بازداشت فعالان در ایران استفاده میشود.
بخشی از این جستار در کتاب زندان نخست با عنوان «مراحل و شیوههای دستگیری»* که با تلاش ناصر مهاجر و انتشارات نقطه به سال ۱۳۷۶ منتشر شد.
این جستار را با ویراستاری که این روزها بیشتر با باورهایم همخوانی دارد بدون دستبردن در محتوای آن در این وبلاگ به گونهی پارههای مستقل منتشر میکنم.
پیشگفتار
«تصادفی دستگیر شدم» نخستین پاسخ بیشتر زندانیان به پرسش «چرا دستگیر شدی؟» بود و مخاطب، چه زندانبان و چه همبند با لبخندی تمسخرآمیز، پذیرای این کلام میشد. «تصادف» هم پاسخی مختصر و مفید بود که مانع از اضافهگویی میشد و هم باری توجیهگر داشت. تصادفی «دستگیر شدم» به این معنا بود که قرار نبود من دستگیر شوم و ناخودآگاه در همان لحظهی دستگیری در ذهن زندانی توجیه میشد، توجیه کم بها دادن به قدرت «دشمن» و ضعف و خطای خود.
تصادف در ذهن زندانی مترادفی نیز داشت؛ «بدشانسی.» حتا اگر سر قرار و یا در خانهی تیمی، دستگیر شده بودیم، تصادف و یا مترادفاش، واقعه را «توضیح» میدادند. شاید به این توضیح یا توجیه نیاز داشتیم. نمیخواستیم بپذیریم که سهل و آسان اسیر شدهایم، «دست تصادف» بود، «بدشانسی» بود. اما کمتوجهی نبود، ناهشیاری نبود.
علامت سر قرار را نادیده گرفته بودیم و در دام پلیس افتادیم. به آن شماره نمیبایست تلفن میزدیم، زده بودیم، تلفن کنترل شده بود. یک شب دیگر برای فرار از بیجایی و بیکسی یا خستگی در خانهی لو رفته مانده بودیم و صبح با یورش پاسداران بیدار شدیم. میدانستیم که در همان خیابان محل قرارمان، چند ساعت پیشتر تروری انجام گرفته، حتا انبوه ماشینهای گشت را هم دیده بودیم، به سر قرار رفته بودیم و … . میدانستیم سالروز مرگ یکی از رهبران حکومت است، روز قدس است و … و این روزها کنترل و گشت در خیابانها بیشتر از روزهای معمول است، رفتیم و دستگیر شدیم. همیشه با احتیاط عمل میکردیم، این یکبار توجه نکردیم، فکر نمیکردیم پلیس سیاسی که همان پاسدار ریشوهایی بودند که مسخرشان میکردیم، اینگونه سریع عمل کنند، تا این حد اطلاعات داشته باشند و …
بعدها که در سلول فرصت فکر کردن مییافتیم، شاید در فاصلهی دو بازجویی، یا عوض کردن پانسمان پاها، یا در روی همان تخت تعزیر، به خود میگفتیم، نه تصادف نبود. در آن شرایط و با آن اوضاع و احوال، نوعی تقدیر بود. دردناکتر از زخم ضربههای تازیانه، زخم تحقیر و شکست بود که بر قلب مینشست. مقاومت میکردیم و حرف نمیزدیم. تکنویسی و عکس و روز و ساعت و محل قرار را پیش رویت میگذاشتند.
پس «این را هم میدانند!» به تصادف فکر میکردیم و آنگاه تئوری تصادف را هم بخشی از تاکتیک پلیس برای گمراه کردن مییافتیم. خیال کرده بودیم که وقتی پاسدارها بر سرمان ریختند و داد زده بودند «معتاد است و یا هروئین میفروشد» ما را اشتباه گرفتهاند. در بند و بعدها بود که فهمیدیم. دو سال پیش همرزمی همینگونه دستگیر شده است اما ما خبر نداشتیم. آن همبند دیگرمان هم گمان کرده بود که آن پسرک جوان که در وسط ظهر با توپ فوتبال دستش گرفته بود و بالا و پایین میپرید عامل تعقیب نیست، تصادفی آنجاست. و آن پچپچ همسایهها که «آپارتمان ۱۷ روز است تحت نظر است» نگرانی بیخودی است و بدبینی، چون چند بار از سمت مقابل خیابان گذشته بودیم و هم با رد شدن از یک خیابان یکطرفه ضد تعقیب زدهایم و … .
نه، تشکیل دستگاه اطلاعاتی رژیم که بعدها جامهی وزارت اطلاعات را بر تن آن کردند تصادف نبود. این دستگاه از دل جنبشی بیرون آمده بود که به سرنگونی نظام شاهنشاهی انجامید و همپا با پیشرفت نیروهای واپسگرا رشد و گسترش یافته بود و مثل همهی نهادهای دیگر جمهوری اسلامی از خصوصیات خاصی برخوردار بوده و هست.
شکلگیری دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی
«دستگاه اطلاعات» جمهوری اسلامی ایران از یکسو نتیجه بازسازی «سازمان اطلاعات و امنیت کشور» (ساواک) شاهنشاهیست و میراثدار تجارب و دستاوردهای عملی و فنی سرویسهای اطلاعاتی کشورهای پیشرفته غربی بهویژه سیا و موساد است و از سوی دیگر ساخته و پرداخته تجربههای مبارزاتی و آموزشهای اسلامی طیف نیروهایی است که جمهوری اسلامی ایران را پیریخته و برپا داشتند.
این «دستگاه اطلاعات» توسط رژیمی ساخته شد که از درون انقلابی مردمی سربرآورده بود و حداقل در چند سال نخست حکومت خود، که بازسازی «ساواک» را پیش میبرد، پایگاه عظیمی در میان مردم داشت. تصور در هم شکستن دیوار دیکتاتوری و از هم پاشیدن نظام دو هزار و پانصد سالهی «ستمشاهی»، توهم بازگشتناپذیری نهادهای دیکتاتوری را نیز با خود به همراه داشت.
دستگاه اطلاعاتی رژیم با تکیه بر پایگاهی تودهای و مبنایی اعتقادی شکل گرفت. این بار سازمان اطلاعات و امنیت علاوه بر مسئولیت «حفظ امنیت» نیروهای در قدرت، پاسدار دین نیز بود. «سپاهیان گمنام امام زمان» یا مرجعیت «نایب بر حق امام» چون حکایات صدر اسلام، میتوانستند صدها نفر را در یک روز گردن بزنند و زدند.
اگر عضدی و تهرانی و رسولی شکنجهگران ساواک، خود را بازجویان شاه ِ سایهی خدا مینامیدند، و شاید در پی پول و مقام و موقعیت یا باورمند به کشور خود بودند، لاجوردی، ناصریان و فکور و پیشوا، با بینش اعلام شدهی سیاسی و مذهبیشان در کنار «امام زمان» رکاب میزدند، بازجویان ایمان و نماز و خدا بودند، در مقابل خود اسیران حربی، منافق و محارب و کافر را یافته بودند و برای «اجر اخروی» شلاق میزدند.
با اینهمه رژیم بر خلاف تبلیغات وسیعاش نتوانست، «همهی آحاد جامعه» را عضو «سازمان اطلاعاتی» خود که «۳۶ میلیونیاش» میخواند کند. هرچند که در مهمترین مرحله یعنی بازسازی بخشهایی از ساواک و تشکیل نهادهای اطلاعاتی توانست از پایگاه مردمی خود برای فریب مردم سود جوید و متاسفانه موفق نیز شد.
کمیتههای خودجوش اسلامی
هسته نخستین نیروهای سرکوب رژیم پیش از انقلاب به وجود آمد. در واپسین ماههای حکومت شاهنشاهی، نیروهای انتظامی بهویژه شهربانی به عاتهای گوناگون از آن میان نبود امنیت برای انجام وظیفه خودداری میکردند. و برخی از آنها در کنار بخشهایی از گارد جاویدان، با سازماندهی چماقداران و اوباش و حملهی شبانه به منازل و اماکن مردم، خود به عامل بینظمی و ناامنی تبدیل شده بودند.
در برابر این شیوهی سرکوب، گروههایی از مردم در «کمیتههای محلات» جمع شدند و بهویژه شبها امر حفاظت و پاسداری از محله را برعهده گرفتند. این کمیتهها از همان آغاز پیرامون مساجد یعنی تنها امکان تجمع شبانهروزی سازمان یافتند، همین امر باعث شد که بخشی از این کمیتهها زیر رهبری ائمه جماعات و روحانیت قرار گیرند.
در بهمن ماه ۱۳۵۷ و در پی ورود آیتالله روحالله خمینی به ایران، اطرافیان وی «کمیته استقبالی» را سازماندهی کردند که به امر حفظ نظم در خیابانها و حفاظت از مراسم استقبال و سخنرانی آیتالله خمینی بپردازند. «کمیته استقبال نزدیک به ۱۵ هزار نفر را در خود سازمان» (۱) داده بود که بخش عمده نیروی انتظاماتی آن از همین کمیتههای محلات و مساجد تامین شد. تشکیل کمیته استقبال و سپس تایید آن توسط خمینی رسمیت بیشتری به این کمیتهها بخشید. و بعد از انقلاب حتا گفته شد که کمیتهها پیش از پیروزی انقلاب به «دستور امام» به وجود آمدند.
«برخی از کمیتهها به دستور امام اعلام موجودیت کردند و برخی نیز قبل از پیروزی انقلاب آغاز به کار نمودند. از کمیتههایی که قبل از پیروزی انقلاب کار خود را آغاز کرد. کمیته جنوب شرقی تهران (منطقه ده که مرکز آن مسجد لرزاده است) بود.» (۲) پس از ۲۲ بهمن «کمیته»ها با سلاحهای ارتش و شهربانی رژیم سرنگون شده، مسلح و برخی در همان مساجد و برخی دیگر در کلانتریها و پاسگاههای ژاندارمری مستقر شدند.
در نخستین ماههای پس از انقلاب نیروهای تشکیل دهندهی کمیته از طیفهای گوناگون سیاسی بودند، هرچند که در مساجد طرفداران آیتالله خمینی نیروی غالب را تشکیل میدادند و رهبری آن را در دست داشتند. اما همان زمان نیز بسیاری از کمیتهها نام «انقلاب اسلامی» بر خود نگذاشته بودند. در بعضی مناطق و بهويژه در شهرستانها حتا کمیته هماهنگی نیروهای انقلابی یا «کمیته مردمی» نامیده میشدند. (۳)
تشکیل سپاه پاسداران انقلاب
اگر کمیتهها بهعنوان اولین نیروهای سرکوب رژیم از پایین و از درون جنبش مردمی به وجود آمدند «چند روز پس از انقلاب به فرمان آیتالله خمینی» (۴) نهاد نظامی دیگری به نام «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» تشکیل شد. هسته نخستین سپاه گروهی از کادرهای اصلی جناح پیرو آیتالله خمینی بود که تحت رهبری و آموزشهای مصطفی چمران قرار داشتند.
در اولین شورای مرکزی آن عباس زمانی (ابوشریف) اولین فرمانده سپاه، بشارتی، رفیقدوست، محسن رضایی، یوسف کلاهدوز، عباس دوزدوزانی و شمعخانی و … عضویت داشتند. در آن زمان به جز فرمانده سپاه عباس زمانی (ابوشریف) بقیه نیروهای رهبری سپاه پاسداران تا ماهها پس از انقلاب مخفی بودند و ناشناخته باقی ماندند. عمدهترین کادرهای اولیه سپاه اعضای چند گروه کوچک نظامی اسلامی بودند که اغلب یا چند سال پیش یا در جریان انقلاب به وجود آمده بودند.
بخش عمدهای از این گروهها بعد از چند ماه با هم وحدت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را تشکیل دادند. (۵) در چند ماه نخست پس از انقلاب فعالیتهای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و سپاه چنان در هم آمیخته شده بودند که به دشواری میشد میان آن دو تفاوتی دید. سپاه پاسداران حماد شیبانی و محمدرضا سعادتی (از اعضای سازمان چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق ایران) را دستگیر میکرد و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اطلاعیه در مورد اتهامات آنها صادر میکرد.
«به وسیله سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اسرار دستگیری حماد شیبانی فاش شد… محمدرضا سعادتی به اتهام جاسوسی برای شوروی در بازداشت است.» (۶)
ورقههای بازجویی محمدرضا سعادتی در اطلاعیه شمارهی ۱۹ سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در ۴۲ صفحه انتشار یافت. سخنگوی سازمان مزبور در اینمورد چنین میگوید: «صفحات ۱ و ۲ اطلاعیه متعلق به ما است و بقیه صفحات مربوط به بازجویی است که گزارش گروه دستگیری، بازجویی و تحقیق است.» (۷)
این سخنگو در برابر ابهام خبرنگاران در این باره اضافه میکند: «مجاهدین انقلاب اسلامی مستقل از پاسداران، کمیتهها و حزب جمهوری اسلامی است. در عینحال … در رابطه با ارگانهای فوق برایشان اطلاعات جمعآوری میکند.» (۸)
سپاه پاسداران از همان آغاز فعالیت خود «به عنوان بازوی مسلح حزب و جناح خاصی» (۹) عمل میکند و رهبری آن در دست پیروان آیتالله خمینی در شورای انقلاب است. هرچند که دولت موقت به نخستوزیری مهدی بازرگان به شکل رسمی مسئولیت ارگانهای نظامی کشور را داراست. اما سپاه زیر نظر مستقیم شورای انقلاب قرار دارد. در ماجرای بازداشت و شکنجه فرزندان آیتالله سید محمود طالقانی که سپاه به شکل مستقیم در آن دخالت داشت، عباس امیرانتظام سخنگوی وقت دولت موقت رسما اعلام کرد «چون کمیتهها و پاسداران زیر نظر شورای انقلاب هستند، شورای انقلاب در این زمینه تحقیق و اتخاذ تصمیم مینماید.» (۱۰)
درآن زمان آیتالله حسن لاهوتی سرپرست سپاه پاسداران است. اما مسئول «نظارت مستقیم» در شورای انقلاب یکی از نزدیکان آیتالله خمینی، علیاکبر هاشمیرفسنجانی است که در نخستین ترمیم کابینه دولت موقت بهعنوان مسئول سپاه به پست معاونت وزارت کشور منصوب میشود. (۱۱) در مورد کمیتهها نیز «نظارت مستقیم» شورای انقلاب عمل میکند و محمدرضا مهدویکنی که در راس کمیتهها قرار دارد با همین مسئولیت، مشاور وزیر کشور میشود. (۱۲)
هرچند که در مورد «تداخل وظایف و مسئولیتها» و «تضعیف نهادهای انقلابی» در بین دو جناح طرفداران آیتالله خمینی و مهندس بازرگان اختلافنظر بود. اما هر دو بر امر تصفیه نیروهای مردمی و غیزخودی در این «ارگانها» و تبدیل آنها به نهادهای رسمی سرکوب حکومتی تفاهم داشتند. نخستین گام در این رابطه خلع سلاح عمومی بود.
آیتالله خمینی که حتا در روز ۲۲ بهمن نیز «فتوای جهاد» و خلع سلاح ارتش را صادر نکرده بود، پس از قدرت گرفتن «نهادهای انقلابی» چندین خطابه و فتوا برای بازپس دادن سلاحها صادر کرد. و تا آنجا پیش رفت که کمتر از شش ماه پس از انقلاب برای کسانی که سلاح خود را تحویل ندهند مجازات اعدام تعیین کرد. (۱۳)
در تهران کمیتهها تقریبا نزدیک به یک سال پس از انقلاب تصفیه و در چهارده منطقه متمرکز شدند و کمیتههای فرعی نیز منحل شدند.
«پیرو اطلاعیه قبلی شورای کمیته مرکزی مبنی بر ادغام کمیتههای فرعی در ستاد مناطق چهاردهگانه، اعلام میدارد کلیه مسئولین کمیته و پاسداران عزیز از تاریخ اول آبان ماه باید خود را به مرکز منطقه معرفی تا تعداد لازم طبق ضوابط ثبتنام و ضمن تشکر از بقیه به عنوان ذخیره استفاده خواهد شد.» (۱۴)
تعداد بسیاری از این افراد «طبق ضوابط» ثبتنام و بقیه تصفیه شدند. بخشی از افراد ثبتنام شده نیز به سپاه پاسداران منتقل شدند که «بدنه» سپاه را تشکیل دادند. در کنار «نهادهای انقلابی» تازه تاسیس، هر دو جناح در حاکمیت هرچند با روشهای متفاوت، بر سر بازسازی ساواک و ضد اطلاعات ارتش (معروف رکن ۲) یا به گفتهی آن زمانشان «ارگانهای سرکوب و اختناق رژیم شاه» توافق داشتند.
نخستین نهادهای امنیتی و بکارگیری ساواک
در آن زمان دو مرکز اطلاعاتی به وجود آمده بود. یکی «مرکزی» در نخستوزیری و دیگری واحد اطلاعات سپاه پاسداران بود. این دو مرکز ظاهرا جداگانه و بدست جناحهای مخالف با هم در حکومت سازمان داده شده بودند. سخنگوی دولت صادق طباطبایی در پاسخ به پرسش خبرنگاران در مورد چاپ سندی در یکی از مجلههای هفتگی درباره تشکیل «سازمان امنیت و اطلاعات ملی ایران (ساواما) به ریاست مصطفی چمران» میگوید: «داشتن مرکزی جهت جمعآوری اطلاعات ضد میهنی و گزارشات که از عملیات ضدانقلاب میرسد به همان اندازی طبیعی، ضروری و حیاتی است که داشتن یک سازمان منظم خبرپراکنی… این مرکز در حال حاضر در نخستوزیری متمرکز است و فعالیت میکند.» (۱۵)
هاشم صباغیان در تایید گفتههای سخنگوی دولت و مسئول نخستوزیری میگوید: «هیچ مملکتی بدون مسائل بدون مسائل اطلاعاتی قادر به انجام کارهای موفقیتآمیز نخواهد بود. بنابراین ما هم به عنوان ادارهکننده مملکت احتیاج به یک نوع اطلاعات داریم و با تشکیل مرکز در نخستوزیری اطلاعات برای مسائل و سیاستهای کلی مملکت جمعآوری میشود.» (۱۶)
در کنار فعالیتهای «مرکز» نخستوزیری، سپاه پاسداران نیز بخش «تحقیقات و اطلاعات سپاه» را تشکیل میدهد که سرپرست آن فردی به نام بشارتی عضو شورای فرماندهی سپاه بود. (۱۷)
محل این مرکز در آن زمان ستاد مرکزی سپاه پاسداران معروف به کمیته سلطنتآباد بود. این مرکز بعدها به واحد اطلاعات سپاه تغییر نام داد و یکی از مراکز آن کمیته مشترک ضد خرابکاری سابق معروف به بند سه هزار و بعدها زندان توحید بود. در ظاهر تا سقوط دولت موقت در آبان ماه ۱۳۵۸ این دو مرکز اطلاعاتی بهصورت جداگانه فعالیت میکردهاند. اما این مراکز توسط یک نفر هماهنگ میشوند. مصطفی چمران که خود وظایفاش را در نخستوزیری «ایجاد هماهنگی بین نیروهای موجود ارتش، ژاندارمری، شهربانی و سپاه پاسداران» توضیح میدهد. (۱۸)
وی که سالها در سوریه و لبنان در کنار مسلمانان شیعه و جنبش امل جنگیده بود و از نزدیکان امام موسی صدر بود، پس از انقلاب وارد ایران شد و «آموزش و تربیت نیروهای سپاه» را بر عهده گرفت. چنانکه در مصاحبهای خود میگوید: «قرار بود من فرمانده سپاه پاسداران باشم.» (۱۹)
بازسازی نهاد اطلاعاتی از یکسو با به خدمت گرفتن «مهرههای رژیم سابق» و از سوی دیگر بهره گرفتن از امدادهای «غربی» است. در این مورد حتا پیش از افشا شدن رابطه و کمکهای سازمانهای اطلاعاتی غرب بهویژه آلمان به ایران در جریان دادگاه میکونوس، در همان نخستین ماههای پس از انقلاب، مطبوعات آلمان و ایران در این مورد اشاراتی دارند.
«خبرگزاری پارس بار دیگر مطلبی را که چند روزنامه آلمانی و همچنین تلویزیون آلمان به نقل از محافل سیاسی آن کشور و در ارتباط با سفر اخیر دکتر صادق طباطبایی به آلمان غربی انتشار داده بودند، تکذیب کرد.» (۲۰)
صادق طباطبایی میگوید: «… برای تاسیس مرکز اسناد ملی و اداره بررسی اطلاعات ایمنی به هیچوجه نیازی به چه فنی و چه علمی به خارجیان نداریم. جوانان مومن به انقلاب اسلامی ایران خود قادرند به بهترین وجه از عهده انجام این مهم برآیند.» (۲۱)
در این مورد البته ایشان درست میگویند «جوانان مومن به انقلاب اسلامی» از مدتها پیش این «مهم» را با استفاده از «مهرههای رژیم سابق» به پیش میبردند. کمیته سلطنتآباد مقر مرکزی سپاه در این رابطه بسیار فعال هم بود. سخنگوی سازمان چریکهای فدایی خلق در ۲۸ فروردین در مصاحبهای با مطبوعات بر این امر تاکید دارد: «اطلاعات موثقی به ما رسیده است که در کمیته سلطنت آباد تعدادی از کارشناسان ورزیده ساواک را برای آموزش عناصر جدید در زمینه ردگیری، تعقیب و مراقبت کنترل تلفنی و جمعآوری اطلاعات دعوت به همکاری کردهاند تا سازمانی از افراد آن کمیته و کارشناسان ساواک مجموعه خود را ادارهی چهارم نامیدهاند و برای ماموریتهای فوق به وجود آورند.» (۲۲)
بیجهت نیست که بنا بر خبرهای روزنامهها بسیاری از اصلیترین مقامات امنیتی رژیم گذشته در آن روزها به یکباره «ناپدید» میشدند. برخی در اصل ناپدید و از میان برداشته میشدند و برخی دیگر به خدمت گرفته میشدند، از آن میان میتوان به ارتشبد حسین فردوست اشاره کرد. او از جمله ۲۲ امیر ارتش شاهنشاهی بود که در روز ۲۲ بهمن فرمان بیطرفی ارتش را امضا کردند. از آن تاریخ تا انتشار خاطراتش در سال ۶۸ بدست «موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی» یعنی انتشارات وزارت اطلاعات، هیچ خبری از وی منتشر نشد.
تیمسار ناصر فیروزمند، معاون ستاد بزرگ ارتشتاران، از همقطار فردوست چگونگی دستگیری خود را چنین توضیح میدهد: «ساعت هشتونیم (۲۲ بهمن) بود که از کمیته مرکزی عدهای به ستاد آمدند و از آنجا مستقیم مرا به منزل آیتالله طالقانی بردند که ایشان در منزل تشریف نداشتند. پس از یک ساعت من و سپهبد خواجه نوری و سه نفر دیگر را به منزل یکی از مجاهدین بردند و ما مدت سه روز نزد آن مجاهد و خانوادهاش بودیم در این مدت آنها نهایت محبت را به ما کردند.» (۲۳)
از این «امیران» که رژیم نوقدرت آنها «سردمداران نظم و امنیت شاهنشاهی» معرفی میکردند، بسیاری از آن میان (سرلشگر بدرهای و خسروداد و …) به سرعت توسط دادگاههای انقلاب اسلامی اعدام شدند، بقیه هم که ناپدید نشده بودند به حبسهای کوتاهمدت محکوم که سپس مشمول «عفو امام» شدن و آزاد میشوند. از جمله سپهبد خلیل بخشی آذر رئیس رکن ۲ (ضد اطلاعات ارتش) که به دو سال حبس محکوم و سپس آزاد میشود.
«… در دادگاه انقلاب مرکز عناصری مانند سپهبد هوشنگ حاتم که در آبان ماه ۵۷، خونبارترین سال سلطنت شاه عملا رئیس ستاد ارتش او بوده است محکوم به سه سال حبس میگردد و سپهبد بخشیآذر ضداطلاعاتی آزاد میشود.» (۲۴)
بخشی از نیروهای « نفوذی» سازمانهای مخالف جمهوری اسلامی دربارهی این افراد میگویند نه تنها آزاد میشوند که مسئولین امر با تصفیه در دادگاههای انقلاب، نیروهای معترض خودی را کنار میگذارند «تا عناصر پلید ساواک و موساد در ارتش و به خصوص رکن ۲ و سایر نهادهای اجتماعی ناشناخته مانده و نه تنها از مجازات مصون بمانند که در مواضع حساس به کار گمارده شوند.» (۲۵)
علاوه بر امیران بلندپایه ارتش و نیروهای ساواک بخشی از منابع تغذیه ساواک نیز برای خدمت در «نهادهای انقلابی» به کار گرفته میشوند. از آن میان «تیپ ویژه هوابرد (نوهد)» که «از ورزیدهترین افراد چترباز ارتش تشکیل شده بود و اغلب ماموریتهای خاص از جمله ظفار به وسیله این تیپ انجام میگرفت… این تیپ منبع تغذیه کمیته مشترک ضدخرابکاری بوده است.» (۲۶)
علاوه بر تیپ نوهد، بسیاری از «افراد گارد جاویدان شاهنشاهی که از وفادارترین نیروهای تاج و تخت شاه بوده و تا آخرین لحظه به سرکوب انقلاب مشغول بودند، نیز به سپاه میپیوندند و به کار گذشته خود مشغول میشوند.»
«یکی از شهدا به نام قاسم طاهری که از گردان جاوید (گارد جاوید شاهنشاهی) سابق و در جریان انقلاب توبه کرده و به پاسداران انقلاب پیوسته بود، در درگیر اطراف بیمارستان پاوه با کمال شهامت آخرین تیر خود را به قلب متجاوزین زد و پاسداران دیگر را به استقامت دعوت کرد و این یکی از ثمرات انقلاب اسلامی است.» (۲۷)
از دیگر «ثمرات انقلاب اسلامی»، که در آن زمان به آن میبالیدند، به خدمت گرفتن اطلاعات و منابع و افراد ساواک در جهت بازسازی سیستم اطلاعات رژيم بود. بیشترین دستگیریها از نیروهای ساواک توسط سپاه پاسداران انجام میگرفت. شمار محدودی از این افراد محاکمه و در نادادگاهها اعدام شدند، که از این عده نیز مجموعهی اطلاعات بهدست آمده کماهمیت نبودند، این اطلاعات همه در خدمت سپاه پاسداران قرار گرفت. «سپاه با آشنایی به این که این تشکیلات فرم گرفته ضدانقلابی اول در ساواک و بعد در ضداطلاعات متمرکز است تمامی حمله خود را متوجه ساواک کرد که کل موجودیت رژیم (شاه) بر اساس سازماندهی آن استوار بود… سپاه تاکنون ۲ هزار ماموریت انجام داده از ۱۲۰۰ نفر از عناصر اصلی رژیم شاه را دستگیر کرد.» (۲۸)
اگر سپاه پاسداران به راستی ۲۰۰۰ عملیات انجام داده و «۱۲۰۰ نفر را نیز دستگیر کرده است چه بر سر آنان آمد؟ طبعا بخشی از مهرهها «ناپدید » شدند. تعدادی محاکمه، اعدام و یا به زندان محکوم شد که اطلاعات آنان نیز در دست رژیم باقی ماند. اما در همان زمان دستگیری ساواکیها از یکسو و آزاد شدنشان از سوی دیگر از جمله مطالب قابل توجه روزنامهها و از بحثهای داغ حتا خود نیروهای رژیم است. یک روز اعلام میشود «۵۹ عضو برجسته ساواک دستگیر شدند» (۲۹) و چندین بعد اعلام میشود «۱۱۰ ساواکی آزاد شدند.» (۳۰)
«در روزنامه اطلاعات ۵ شهریورماه صفحه آخر نام تعدادی از مجرمین را مینویسد و از شاکیان دعوت میکند شکایت خود را ارائه نمایند و در میان اسامی نام حسین علی بهنیا کارمند اداره سوم ساواک و رهبر عملیات بخش ۳۱۱ به چشم میخورد و در همان روزنامه در همان روز زیر نام همان افراد نام ۳۱ نفر را نوشته است که آزاد شدهاند و باز نام حسینعلی بهنیا که در لیست فوق نامش بود در لیست آزاد شدهها هم وجود دارد.» (۳۱)
البته همهی این آزاد کردنها از روی حساب و کتاب نبود و طبعا و ندانمکاری «نهادهای تازه تاسیس» نیز در این رابطه نقش داشته است، اما با توجه با نیت رژیم در بازسازی ساواک قضیه چندان هم بدون حکمت نبود، چنان که دادستان وقت انقلاب اسلامی مرکز آذری قمی در پاسخ به اعتراضاتی که به آزاد کرد ساواکیها میشد، اعلام کرد: «در مورد ساواکیها و افرادی که در زندان بودند باید توضیح بدهم بنابر دستور اکید که امام دادند و فرمودند به پرونده آنها خیلی سریع رسیدگی شود، افرادی که آزاد شدند قرار لازم از آنها گرفته شده و هر وقت که آنها را بخواهیم میتوانیم به دادسرای انقلاب جلب کنیم.» (۳۲)
و این آزادشدگان هم البته جزو آن دسته از کارمندان اداری ساواک نبودند و همانگونه که احمد کمالی شکنجهگر ساواک که از بدشانسیاش بازجوی بعضی از «مجاهدین» در قدرت بوده و به محاکمه کشیده شد، میگوید: «من از پنجم فروردین تاکنون زندانی هستم، در زندان متوجه شدم مهندس امیدی که معاونت [پرویز] ثابتی را عهدهدار بود، آزاد شده است.» (۳۳)
بخشی از نیروهای ساواک که در ایران مانده بودند، خیلی سریع به این نکته پی بردند که دادسرا بیشتر علاقهمند جذب و نه جلب آنان به دستگاه اطلاعات است. حتا آن عده نیز که رژیم به پای میز محاکمه کشیده بود در همان دادگاه بر اساس خوشایند حکام شرع و دادستان به خوشرقصی میپرداختند. روحالله معبر معروف به آرش دوم، شکنجهگر ساواک در دادگاه چنین میگوید: «من با کمونیستها مخالف بودم و کاری به مجاهدین نداشتم. فکر میکردم آنها قصد نابودی کشور را دارند و از سرسپردگی آنها به کشورهای کمونیستی ناراحت میشدم همانطور که در وضع فعلی نیز میبایست جلوی این قبیل عوامل سرسپرده را گرفت.» (۳۴)
آرش دوم، روحالله معبر نمیدانست که «روحالله» اول خود بر این امر واقف بود و تنها دو سال پس از فرمایشات ایشان بخشی از همین معبرها و آرشهای اول و دوم که دستساز خود رژیم بودند در اوین و بند سه هزار (کمیته مشترک سابق) و … به بازجویی از عواملی که ایشان را ناراحت کرده بودند، مشغول شدند. در همان زمان شماری از همکاران ایشان که «قرار»های لازم را با رژیم گذاشته بودند، به یکباره ناپدید شدند. برخی از کشور گریختند.
«کجا رفتند آن جماعت انبوه ساواکی که در برابر نخستوزیری اجتماع میکردند و خواهان حقوق معوقه خود بودند؟ این افراد که به آن آسانی در یک روز و یک ساعت معین در یک جا جمع میشدند حالا کجا هستند؟ دیگر چرا برای حقوق معوقهشان میتینگ نمیدهند.» (۳۵)
آمادهسازی دستگاه سرکوب و دستگیریها
بخش تحقیقات و اطلاعات سپاه پاسداران که بعدها به واحد اطلاعاتی سپاه و سپس به وزارت اطلاعات تبدیل شد، بدون شک در همین زمان با بهره بردن از تجارب، کادرها و اطلاعات ساواک پایهگذاری شد. اطلاعاتی که بعدها در بازداشتهای مخالفان رژیم اسلامی خدمت فراوانی به آن کرد. در همین دوره چه از طریق بایگانی ساواک که به دست رژیم افتاده بود، و چه حتا مهرههای اصلی ساواک و بازجویان و شکنجهگران دستگیرشده، رژیم «تور» خود را آمادهی صید میکرد.
تهرانی شکنجهگر معروف ساواک که بازداشت و در بی دادگاهی به اعدام محکوم شد، در دادگاه خود گفت: «من از روز اول دستگیریم تاکنون در بیش از ۶۰۰ صفحه اطلاعاتم را نوشته و تقدیم کردهام.» (۳۶)
۶۰۰ صفحه اطلاعات «تهرانی» که اوراق بازجوییهای او بود، هیچگاه انتشار علنی نیافت و در دادگاه نیز کیفرخواست دادستانی فقط تا صفحهی ۱۹۲ به «اقاریر متهم» استناد کرد. شاید ابراز علاقهی بازجویان به «اطلاعات» مخصوص این بازجوی حرفهای ساواک بود که او را وادار ساخت تا نامه به مقامات بنویسد و خواهان همکاری در سرکوب کمونیستها شود. همکار تهرانی، آرش شکنجهگر دیگر ساواک میگوید: «من حافظهی عجیبی دارم و فکر میکنم که این حافظه به من کمک کرد تا هر آنچه را که میدانم بگویم… من در بخش فعالیت کمونیستها مامور بودم و اگر میبینید که راجع به کمونیستها صحبت میکنم برای این است که در این رشته کار میکردم…» (۳۷)
از جمله اطلاعات آرش یکی این بود که «ساواک چند مهره افتخاری در حزب توده داشت که همه آنها را قبلا معرفی کردهام.» (۳۸)
و «تهرانی شکنجهگر معروف در بازجوییهایش از منابعی که با او کار میکردند صحبت داشت. یکی از آنها با پیشنهاد عمدی دستمزد کم، راننده یکی از روحانیون معروف میشود و از آن طریق با مبارزین آشنا و برای دیدن تعلیمات به سوریه و لبنان میرود که در برجالبراجنه یکی از محلات مسلماننشین بیروت و در زینبیه سوریه در خانه یک فلسطینی که ایرانیها کرایه کرده بودند در بهار و تابستان ۵۷ مشغول جاسوسی در مورد ایرانیها و فلسطینیها بود… وقتی ما را از دادسرا در ۹ خرداد تصفیه کردند از سرنوشت منابع تهرانیها … بیخبر ماندیم.» (۳۹)
بخش تحقیقات و اطلاعات سپاه پاسداران در این دوره کار خود را آغاز میکند؛ تهیه فهرستهای چند هزار نفری از مبارزین با کمک مامورین و بایگانی ساواک و اقدام به شناسایی مخالفین در سازمانهای سیاسی اولین اقدام آنها است. دبیر کانون زندانیان سیاسی در یک مصاحبه مطبوعاتی در مهر ۵۸ میگوید.
«از یک لیست حاوی اسامی و نشانی ۲۰۰ نفر از مبارزان سیاسی آگاه هستیم که نام عده کثیری از زندانیان آزاد شده از زندان رژیم سابق و همچنین عدهای از اعضای هیات اجرائیه کانون (زندانیان سیاسی) و دیگر مبارزان راه آزادی و استقلال ایران در آن ثبت شده است تا در موقع مقتضی به دستگیری آنها اقدام کنند… تنظیم فهرست ۴ هزار نفر از اسامی زندانیان محمدرضا شاهی یک مقدمهچینی علیه زندانیان سیاسی است.» (۴۰)
و یک سال بعد زندهیاد محسن فاضل از اعضای رهبری سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر از طریق همین لیست شناسایی و دستگیر میشود. او که در خرداد ۶۰ اعدام شد، در نامههایی که در زندان نوشته بود و به بیرون فرستاد و متاسفانه سالها بعد انتشار یافتند در این مورد چنین میگوید:
«لیست دوم معروف به لیست دستگیری، این لیست را ساواک از افراد مخالف و مبارز مخفی تهیه کرده بودند و به تمام مرزها و ادارههای شهربانی داده بود که اگر به این افراد برخوردند بلافاصله آنها را دستگیر و تحویل ساواک دهند. بعد از قیام این لیست به جای خود باقی ماند ولی جرات دستگیری را نداشتند چون جو حاکم اجازه نمیداد و صرفا ممنوعالخروج بودند، سال قبل که میخواستم به خارج کشور بروم اداره گذرنامه گفت بهدلیل اینکه اسم شما در این لیست است، ممنوعالخروج هستید و بایستی به نخستوزیری مراجعه کنید… نخستوزیری آنوقت زیر نظر طباطبایی و مسائل امنیتی آن زیر نظر چمران بود، من را پیش فردی به نام مهندس توکلی راهنمایی کردند، ابتدا نمیخواست کاری بکند، من با پرخاش که خجالت دارد لیست ساواک مورد استناد شما هم هست از در خارج شدم… حدود دو ماه پیش او میرفتم و برمیگشتم تا آخر یک نامه به امضای چمران به من داد که خطاب به اداره گذرنامه نوشته بود، خروج من از نظر آنها بلامانع است… دفتری در نخستوزیری ایجاد شده به نام دفتر اطلاعات و تحقیقات که کار ساواک را انجام میدهد و این لیست را اصلاح و تکمیل کردهاند و ملاک کارشان قرار دادهاند… بایستی منتظر این بود که مامورین رژیم شروع به پیگرد و دستگیری افراد این لیست بنمایند. هشدار» (۴۱)
ادامه دارد ....
زیرنویسها
* مراحل و شیوههای دستگیری
۱. اطلاعات - ویژهنامه سالگرد انقلاب بهمن ۵۸
۲. اطلاعات ۱۲ - عمید زنجانی مسئول کمیته منطقه ده تهران
۳. بهعنوان مثال در کردستان چیزی بهنام «کمیته انقلاب اسلامی» وجود نداشت و یا در خرمآباد در کنار کمیته اسلامی، کمیته دیگری بهنام «کمیته هماهنگی نیروهای انقلابی» متشکل از هواداران و اعضای سازمانهای فدایی، کومهله و حول محور زندانیان سیاسی شکل گرفته بود. در گرگان کمیته مردمی در روزهای قبل از ۲۲ فعال بود و …
۴. پیام سپاه پاسداران ۳ شعبان روز پاسدار ۱۰ خرداد ۵۸ اطلاعات
۵. اطلاعات ۱۵ فروردین ۵۸
۶. اطلاعات ۲۶ خرداد ۵۸ بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
۷. اطلاعات ۱۱ تیر ۵۸ سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
۸. همان
۹. اطلاعات ۶ آبان. استعفانی آیتالله لاهوتی و دلایل آن
۱۰. اطلاعات ۲۵ فروردین ۵۸ سخنگوی دولت
۱۱. اطلاعات ۱۰ مرداد ۵۸
۱۲. همان
۱۳. اطلاعات ۵ شهریور - آذری قمی در رابطه با تحویل سلاحی بعد از ملاقات با امام
۱۴. اطلاعات ۲ آبان. اطلاعیه شورای کمیته مرکزی
۱۵. اطلاعات ۹ مرداد ۵۸ - صادق طباطبایی
۱۶. اطلاعات ۱۱ مرداد - هاشم صباغیان
۱۷. اطلاعات ۱۲ مهر - نام این مرکز برای اولین بار در سمینار فرماندهان سپاهیان انقلاب طرح شد.
۱۸. اطلاعات ۱۲ شهریور - مصاحبه چمران
۱۹. همان
۲۰. اطلاعات ۵ شنبه ۱۲ اسفند ۵۸
۲۱. همان
۲۲. اطلاعات ۲۸ فروردین - سخنگوی سچفخا
۲۳. اطلاعات چهارشنبه ۹ آبان
۲۴. اطلاعات ۱۲ دی - اطلاعیه بازرسان و قضات سابق دادسرای تهران
۲۵. اطلاعات ۳ آذر
۲۶. اطلاعات سهشنبه ۳۰ مرداد ۵۸
۲۷. اطلاعات اول شهریور - مصاحبه خلخالی
۲۸. اطلاعات ۲۲ فروردین - بیانیه سپاه پاسداران
۲۹. اطلاعات ۶ فروردین
۳۰. اطلاعات ۳۱ اردیبهشت
۳۱ اطلاعات ۲۹ مهر - نامه سرگشاده بازپرسان و قضات دادسرای تهران
۳۲. اطلاعات اول شهریور - آذری قمی
۳۳. اطلاعات ۴ مهر
۳۴. اطلاعات ۱۳ تیر - محاکمه آرش دوم
۳۵. اطلاعات ۵ دی ماه - نصرالله اسماعیلزاده عضو دفتر آیتالله طالقانی
۳۶. اطلاعات ۵ تیر ماه ۵۸ - محاکمه تهرانی آرش
۳۷ - ۳۸. اطلاعات ۲۶ خرداد - محاکمه تهرانی و آرش
۳۹. اطلاعات سهشنبه ۱۳ آذر - هشدار بازپرسان و قضات سابق دادسرای انقلاب
۴۰ اطلاعات ۲۹ مهر - مصاحبه مطبوعاتی کانون زندانیان سیاسی با خبرنگاران داخلی و خارجی
۴۱. یادداشتهای زندان اوین از ۲۲ فروردین ۵۹ تا ۲۲ خرداد ۶۰ - محسن فاضل - انتشارات پیکار