برگ نخست > یاد رُخ‌داد > شورش مرغان شبگیر از گل نسرین بپرس!

شورش مرغان شبگیر از گل نسرین بپرس!

در سوگ نسرین رضایی

22 آوريل/2 اردیبهشت 1405,

می‌خواستم آن لبخندش در ذهنم بماند که تلخی دردهای بسیاری را همزمان نهان و آشکار می‌کرد. همان لبخند که پایداری، کرامت و متانت را با هم داشت یا همان نگاه آمیخته با رنج و دل‌نگرانی در یادم بماند که در همه‌ تلخ‌روزها آن‌سال‌ها از آن میان روزهای سخت سال ۶۷ و در بسیاری از خبرهای اعدام‌ها و کشته شده‌ها دیده بودم. از روزهای تحصن مادران مجاهد خلق در میدان باستیل تا تظاهرات سازمان‌های چپ در شب ده دسامبر در برابر موزه حقوق بشر میدان تروکادرو، در روزهای سوگ‌مان، اعدام هبت یا کشته‌شدن مهین رضایی و همسرش علی زرکش تا آوارهای جدایی‌ها و چند شاخگی و پذیرش تلخ چندباره‌ی این‌که دوستی‌ها نیز می‌توانند جون درخت خشک کوچه‌ی بن‌بست شوند! آن نگاه و لبخند با من و یادماندهایم خواهد ماند.

نسرین رضایی، یکی از یگانه‌های نسل خود است، تباری کمابیش رو به برچیده شدن، بی‌مانندی آزاده و متین، پایدار و پاک رو. نوجوان زندانی در دوران شاهنشاهی و به گمانم تنها عضو فدایی ِ خانواده‌ی اسطوره‌‌ای رضایی‌ها بود. این شاید در امروز داشته‌ای نه چندان پُربها به نظر رسد! در آن روزهای ِ شور و فشار بیشینه‌ی توده‌واری، نه کاری کوچک بود و نه کم بی‌پیامد. نسرین بود و انتخاب کرده بود و شجاعانه برای آن هزینه داد، اما هیچگاه در آشکار از آن بهای سخت و دل‌سوختن‌هایش دم نزد. نخستین بار شخصیت نسرین بود که نایکسانی احساس ِ ترحم با همبستگی را در فکر و باورم نشاند. با آن همه فاجعه و بار درد ِ تداوم‌دار ِ کشتگان، روزهای سخت تبعید و تیغ‌کشی همراهان و با همه نازک‌دلی و پُرمهری‌اش رفتار ترحم‌انگیز را نمی‌پذیرفت. فزون بر کرامت‌مندی‌اش، می‌دانست که احساس ترحم به بازماند‌گان لحظه‌ای و بی‌فرداست و این همبستگی است که پایدار و آگاهانه است. نسرین همه وجودش عشق و احترام به کشتگانش بود اما هیچگاه نخواست از نام خانواده‌ی شهید بهره‌‌ای جز رنج و افتخار و هر دو نیز در درون و دست‌مایه‌ی برای مبارزه ببرد. راست این است که در خانواده‌ای این چنین زیستن نه تنها به دلیل شمار کشتگان و پایداران که تاریخ و خاستگاه اجتماعی با همه رنج‌ها اما زنده‌ماند‌ش بلندای فرهنگی است. نسرین زنی محترم بود. او در زندگی‌اش و در برابر همه‌گیری بی‌فرهنگی و ابتذال، فضیلت رفتار محترمانه و سرشار از فرهنگ ِ مدارا و متانت را برگزید. این سرمایه‌ی با کوله‌بار تجربه‌ها و به ویژه در پیوند با همسرش رفیق حیدر غنی‌تر شده بود.

نسرین تقدس‌گرایی از باور را نپذیرفت. بودن به از نبودن را در هر شرایطی باور نداشت. به همان پیمانه که فداکاری و شجاعت بایسته‌ی پیوستن به یک تشکل سیاسی است، بی‌پروایی به‌وقت در گسستن از آن نیز بایسته است. نسرین این بی‌پروایی را داشت که در برابر بی‌اخلاقی به بهانه‌ی حفظ تشکل و انقلاب و آینده و … نه بگوید. این نه گفتن ِ به‌هنگام بایسته و شایسته‌ی پاک رو بودن است و فضیلتی بس مهمتر از رهرو بودن. این باور در سیاست‌ورزی رایج، گونه‌ای «منزه‌طلبی» انگاشته می‌شود و هستند بسیارانی که با ماندن همیشگی «در شرایط حساس و بحران کنونی» پراگماتیسم را به آن به‌شمارتر می‌دانند. اما در هنگامه‌ی بحران‌هاست که در زندگی و سیاست اخلاق نه تنها معیاری برای دشواری وظیفه‌ی انسان بودن که پایبندی به آن تنها زرسنج انسان بودن است. نسرین این شجاعت را داشت پاک رو بماند در این رفتن از برآشفتن جهان بر خود نمی‌ترسید و به پلشتی‌های سیاست نه می‌گفت. همین است که این یگانه‌ها و بی‌مانندها میزان و متر باورمندی اخلاقی در روزهای سخت آسان‌ستایی‌ها هستند.

از بیمار شدنش دیر باخبر شدم اما نتوانستم خود را راضی کنم که به دیدارش بروم. می‌خواستم همان نسرین در یادم بماند. آن نسرین که در ماه‌های نخست آمدنم به فرانسه در یکی از روزهای بهاری ۱۳۶۶ در سیته‌ یونیورسیته پاریس کنار بساط گروه آزادی کار دیدم. آشنا شدیم و فهمیدیم که با هم دیرآشنا هستیم. می‌خواستم آن لبخندش در ذهنم بماند که تلخی دردهای بسیاری را همزمان نهان و آشکار می‌کرد. همان لبخند که پایداری، کرامت و متانت را با هم داشت یا همان نگاه آمیخته با رنج و دل‌نگرانی در یادم بماند که در همه‌ تلخ‌روزها آن‌سال‌ها از آن میان روزهای سخت سال ۶۷ و در بسیاری از خبرهای اعدام‌ها و کشته شده‌ها دیده بودم. از روزهای تحصن مادران مجاهد خلق در میدان باستیل تا تظاهرات سازمان‌های چپ در شب ده دسامبر در برابر موزه حقوق بشر میدان تروکادرو، در روزهای سوگ‌مان، اعدام هبت یا کشته‌شدن مهین رضایی و همسرش علی زرکش تا آوارهای جدایی‌ها و چند شاخگی و پذیرش تلخ چندباره‌ی این‌که دوستی‌ها نیز می‌توانند جون درخت خشک کوچه‌ی بن‌بست شوند! آن نگاه و لبخند با من و یادماندهایم خواهد ماند. راست این است که رنج‌ها در این خانواده‌ها تنها در پس و پشت آن لبخندهای پُرمتانت و پایدار پنهان نمی‌مانند که درد و بیماری می‌وند و کشنده‌اند. پاره‌ای از ما اگر اعدام و کشته نشدیم رنج و مرگ کشتگان و تبعید می‌کشد. دادخواهی برای پایان دادن به این مرگ‌ها و سوگ‌ها نیز هست.

در سوگ نسرین غم‌شریک همسرش محمد دبیری فرد و دخترش مارال عزیز هستم و به آن‌ها و خانواده ارجمند رضایی‌ها تسلیت می‌گویم.