برگ نخست > گفتوگوها > من از استقبال مردم نیرو میگیریم
من از استقبال مردم نیرو میگیریم
گفتوگو با استاد شامیرزا مرادی
26 اكتبر 2025/4 آبان 1404,

استاد شامیرزا مرادی یکی از گنجینههای موسیقی ایران است. یگانه استاد سورنا این باستانیترین ساز بادی ایران. ۶۵ سال دارد و در درود زندگی میکند. معازهای کوچک دارد که تنها منبع درآمد خود و خانوادهاش است.
استاد شامیرزا مرادی که در لرستان هنرمندی شناخته شده و محبوب است، در سال۱۳۶۰ پس از انتشار چند نوار در همکاری با استاد علی اکبر شکارچی در ایران بیشتر شناخته شد. در سال ۱۳۷۰ به جشنواره فرهنگی آوینیون دعوت شد که در همان شب اجرای در کاخ کشیشها شگفتی ِ جهانی آفرید. در آذرماه همان سال برای اجرای دو شب موسیقی به تئاتر شاتله دعوت شد. استقبال از این برنامه کمنظر بود. رسانههای فرانسه او را خداوندگار نفس نامیدند.
این گفتگو را در همین فرصت انجام دادم که در آرش شمارهی ۱۳ ( بهمن ۱۳۷۰) منتشر شد.
موسیقی لری، روایت زندگی مردمانی است که در یکی از زیباترین مناطق ایران میزیند. سرزمینی که جهارفصلاش همه آراستگی است، با تاریخی پُر از راز و رزم و حماسه.
پارههای بزرگی از تاریخ لرستان بیشتر در سرودهها، ترانهها و آهنگهای لری گرد آمده و بازتاب یافته است. این است که موسیقی لرستان بیشتر آوای رزم و عشق و حماسی است. و شاید به همین علت همیشه در حاشیه مانده است. و نه تنها آوای رزم که صدای عشق نیز و دریغ که این صدا نیز سانسور شده است.
در حاشیه نگه داشتن و نبود امکانهای مناسب برای آموزش و حفظ و اشاعهی این موسیقی همیشه آنرا تهدید کرده است. گاه اگر به میدان آوردناش تنها برای تبلیغ و در مراسم فرمایشی بوده است.
آنچه که امروز از آن بهجای مانده است نه به دلیل حمایت نهادهای دولتی که تنها به خاطر استقبال مردمی است که با آن زندگی میکنند و نیز تلاش استادهایی بوده است که با عشق و ارادهای کمنظیر توانستهاند آنرا حفظ کنند. استادهایی چون زندهیادان علیرضا حسینخانی، پیرولی کریمی و عزیزانی چون شامیرزا مرادی، علیاکبر شکارچی، فرج علیپور و… بدون شک نمیتوان آنجا که نام موسیقی لرستان، حمایت و ماندگاری آن به میان میآید از استاد فرهنگساز و نویسنده فرهنگنامههای لری و حامی همیشهی فرهنگ و موسیقی لرستان استاد حمید ایزدپناه نام نبرد.
استاد شامیرزا مرادی یکی از گنجینههای موسیقی ایران است. یگانه استاد سورنا این باستانیترین ساز بادی ایران. ۶۵ سال دارد و در درود زندگی میکند. معازهای کوچک دارد که تنها منبع درآمد خود و خانوادهاش است.
استاد شامیرزا مرادی که در لرستان هنرمندی شناخته شده و محبوب است، در سال۱۳۶۰ پس از انتشار چند نوار در همکاری با استاد علی اکبر شکارچی در ایران بیشتر شناخته شد. در سال ۱۳۷۰ به جشنواره فرهنگی آوینیون دعوت شد که در همان شب اجرای در کاخ کشیشها شگفتی ِ جهانی آفرید. در آذرماه همان سال برای اجرای دو شب موسیقی به تئاتر شاتله دعوت شد. استقبال از این برنامه کمنظر بود. رسانههای فرانسه او را خداوندگار نفس نامیدند.
این گفتگو در همین فرصت انجام و در آرش شمارهی ۳۱ منتشر شد.
رضا معینی
من از استقبال مردم نیرو میگیرم
استاد پیش از هر پرسشی از خودتان بگویید. چگونه به موسیقی روی آوردید و چرا سورنا را انتخاب کردید؟
خودتان بهتر میدانید که در لرستان موسیقی ارثی است. من در خانوادهای بهدنیا آمدم که پدرانم تا هفت نسل همه با موسیقی آشنا بودند و از نواختن موسیقی زندگی میگذراندند. در خانوادههای چون من فرزندان نیز از همان آغاز گوششان با موسیقی آشنا میشود.
تا آن جا که به یاد دارم و وقتی که بسیار خردسال بودم همراه عمویم علیرضا مرادی که کمانچهنواز بود تنبک میزدم و بعد کمانچهنوازی را از ایشان یاد گرفتم. اما پدرم ساز* میزد. خیلی خوب هم مینواخت. از همان دوران خردسالی علاقه داشتم ساز زدن را یاد بگیریم، هم علاقه بود و هم برای کمک به پدرم که در مجالس هر وقت خسته شود کمک حالاش باشم. ولی آن زمان زورم نمیرسید، ساز بادی توانایی زیادی میخواهد. در هر حال در این مکانهای همیشه همراهش بودم و گوشم به ساز و نواهای آن آشنا شد. از ده سالگی توانستم ساز را به دست بگیرم و تا امروز که شصتوپنج ساله هستم آنرا رها نکرده ام.
آیا هیچگاه کلاسی برای آموزش سورنا بوده است؟ یا همین انتقال سینهبهسینه خانوادگی تنها راه یادگیری آن بوده است؟
در لرستان هیچگاه چنین کلاسهایی نبوده است. از آن گذشته سورنا سازی دیمی است. برای نتنواز دشوار است و آموختن و آمزش آن هم سختتر است. در لرستان همین انتقال سینهبهسینه و خانوادگی بوده است بهقول خودمان «ارث ما سازماست». وقتی پدرم درگذشت سازاش به من رسید و از من هم به فرزندانم میرسد.
سورنا سازی قدیمی یا بهتر بگویم باستانی است. در لرستان محبوبیت دارد اما به گمان میرسد سازی رسمی است. چون کمانچه همگانی و در همه جا نواخته نمیشود. آیا به خاطر این مشکل نیست که امکان آموزش آن در کلاس وجود ندارد؟
ما در لرستان چهار ساز اصلی موسیقی داریم. سورنا، دُهل، کمانچه و تنبک. البته دوتار هم هست، اما ساز اصلی ما نیست. سورنا و دُهل سازهای محفلی نیستند، یعنی هر کجا که جمعی گردهم میآیند میتوانند کمانچه و تنبک را همراه داشته باشند و بنوازند و شادی را با جمع شریک کنند. اما با ساز و دُهل این کار ممکن نیست. این است که کمانچه و تنبک امکان بیشتری مییابند و البته یادگیری آنها هم آسانتر است. سورنا و دُهل سازهای مراسمی هستند. بیشتر در عروسی یا عزا نواخته میشوند. به گفته خود شما رسمی هستند. با آنکه هر چهار ساز در خدمت موسیقی لری هستند اما استفادههای از آنها متفاوت است. برای مثال ما در مراسم عزا نمیتوانیم « چمریونه» ( نوای سوگ) را با سورنا یا در عروسی «سواربازی» را با کمانچه بزنیم یا برعکس الیسیونه (آوازی است تک بیتی بر پایه هجا) را با سورنا.
دربارهی مقامها و موسیقی لری بگویید؟
هر مجلسی آهنگ و ترانهی ویژهی خودش را دارد. یکی در مراسم شاد است، چون جشنها و عروسیها و دیگر در مراسم سوگ است. موسیقی در جشن و عروسی به طبع آهنگهای پُرشور و هیجان هستند. بهمثل آهنگهای رقص ما. از مقام «شیرین و خسرو» ( بیتهایی از منظومه شیرین و خسرو نظامی، بیشتر در دستگاه ماهور) پس از چند بیت به رقص سنگین «سهپا» یا سنگین سما است میرسیم. سپس به رقصهای با صرباهنگ تندتر چون «دوپا» یا «سهپا» و «سواربازی». در مراسم جشن عروسی سواربازی (به پیشواز عروس رفتن) رایج است. با این آهنگ سوار و اسب با هم بهگونهای موزون حرکت میکنند. گویی گوش اسب به ساز و دهُل است و پاهایی خود را با آن به حرکت درمیآورد. این خود حرکتی آهنگینی است که نوازنده و سوار و اسب با هم هماهنگ انجام میدهند.
در مراسم سوگ ما مقام «چمریونه» را داریم. این آهنگ برای اعلام خبر بد است و برای گردآمدن مردم برای سوگواری نواخته میشود. سوز سورنا و غم دُهل در نواختن این قطعه به خوبی احساس میشود. در مراسمهای مذهبی به ویژه در عاشورا نیز درجلو گروههای عزادار نواخته میشود. در گذشته که امکانهای امروز نبود، وقتی کسی در آب غرق میشد، به ویژه در آبهای ساکن در محل غرق شدناش چمریونه مینواختند تا پیکر غرقشده روی آب بیاید و پیدا شود. صدای ساز و دُهل در آب موج ایجاد میکرد و با این موج پیکر ف=غریق بر روی آب می آمد.
شما گفتید این موسیقی و به ویژه سورنا سینه به سینه و از نسل به نسل منتقل میشود. آیا نبود امکان آموزش یادسپاری آن را دشوار نمیکند یا خطر فراموش شدن بخش هایی از آن وجود ندارد؟
این خطر همیشه وجود داشته و دارد و طبیعی است که قطعههایی از آن نیز بهویژه در گذشته که امکان حفظ و ضبط آنها وجود نداشته است، به مرور زمان فراموش شده باشند. اما بیشتر به تلاش و ذوق بستگی دارد. در همه اینسالها این موسیقی از نسل به نسل تداوم یافته است. امروز چندین نفرهستیم که در لرستان سورنا میزنیم و آن را مدیون پدران خود هستیم. اما باید فکری به حال آینده آن کرد. این خطر البته برای کمانچه هم وجود دارد. در سالهای اخیر تلاشها بیشتر شدهاند. بخشهایی از موسیقی به ویژه با تلاشهای آقایان علی اکبر شکارچی و فرجالله علیپور در نوارهای کاست ضبط شدهاند. استاد شکارچی در سالهای نخست پس از انقلاب قطعههای بسیاری از موسیقی لرستان را در جمعآوری و منتشر کردند که بسیار مورد استقبال قرار گرفت. اما برای حفظ موسیقی باید بیشتر کار کرد.
شما به کمانچه اشاره کردید، سورنا بر نواختن کمانچه هم تاثیر گذاشته است. برخی نوازندگان از نواختن سورنا الهام گرفتهاند مانند فرج علی پور که من احساس می کنم بسیار متاثر از سورنانوازی شماست.
بله این تاثیر وجود دارد و تاثیری متقابل است. من هم در سرنانوازی از کمانچه یاد گرفتهام. به هر حال گوش میشنود و در ذهن حک میشود و برای نوازنده استفاده از آن ممکن و خوب است. من خودم از استادان کمانچه لرستان که خدمت بزرگی به حفظ و اشاعه موسیقی کرده اند علیرضا حسینخانی، پیرولی کریمی و علیرضا مرادی بسیار آموختهام. این روزها سالگرد درگذشت استاد علیرضا حسینخانی است یادش زنده باشد که هم موسیقی و نوازندگان موسیقی لر مدیون کارهای ایشان هستند.
وضعیت موسیقی محلی چگونه است؟ و وضعیت خود شما در ایران چگونه است آیا این روزها شاگردی دارید؟
در این چند سال خوب شده است. جشنوارهها و برنامههای مختلفی هست که شرکت میکنیم و البته استقبال هم زیاد است. خودم در مغازهام مشغول هستم. اما پس از جشنواره آوینیون کارت حمل ساز و مجوز تمرین دریافت کردم که بسیار کمکم کرده است و باید از وزارت ارشاد تشکر کنم. دو تا شاگرد دارم که بیشتر نوارها را گوش میدهند و بعد با من تمرین می کنند. جشنوارهها کمک زیادی به موسیقی محلی کردهاند و موسیقی لری هم در چند سال گذشته بسیار مورد تشویق قرار گرفته است و چند جایزه هم برده است.
نوار « داغ شقایق» استاد علیپور با تنظیم استاد فریدون شهبازیان تازه منتشر شده است. این نوار با استقبال زیادی روبرو شده است و البته با انتقادهایی نیز. برخی میگویند این موسیقی لری نیست و برخی دیگر آنرا بهترین روش برای رشد موسیقی لرستان میدانند. نظر شما چیست؟
من راستش صلاحیت آن را ندارم که بگوبم این نوار فارسی است یا لری. اما کار خوبی است و من دوستش دارم. برخی از ترانههای آن از قدیمیترین مقامهای لری هستند. برخی نیز ابتکار خود آقایان شهبازیان و علیپور هستند. کار بسیاری خوبی است و انشاالله آقای علیپور که از نوازندگان خوب ما هستند زنده باشند و خدمت کنند.
از نظر شما جشنواره آوینیون چگونه بود؟
من برای اولین بار به خارج از کشور آمده بودم. در همان نخستین اجرا مورد لطف تماشاگران قرار گرفتم و برای همین اجراهایم را بیشتر کردند. جماعت در فرنگ تا آن شب چنین چیزی را نشنیده بودند. بسیاری میآمدند و سوال می کردند که این چه نوع « ترومپتی» است! به هر حال خیلی خوب بود و استقبال هم زیاد بود. در بازگشت هم ما را خیلی شرمنده کردند. برخی استادهای موسیقی به فرودگاه برای استقبال آمدند. در درود شهر را چراغانی کرده بودند و پلاکارد خوش آمد و تبریک زده بودند. میدانید من از استقبال مردم نیرو میگیریم. من هنرم را دوست دارد اما هنرم را برای مردم دوست دارم.