برگ نخست > یاد رُخ‌داد > احمد احرار نماد خیراندیش و حق‌نظر ِ روزنامه‌نگاری ایران

احمد احرار نماد خیراندیش و حق‌نظر ِ روزنامه‌نگاری ایران

19 فوريه/30 بهمن 1404,

احمد احرار با پیشینه‌ای پُر تلاش و ارزشمند چهره‌‌ی نامی، نمادین و درخشان تاریخ روزنامه‌نگاری ایران است. روزنامه‌نگار و نویسنده با آن‌که می‌توانست سیاستمدار شود و به‌آن سوی دیوار برود اما پایبند به پاک‌زیستی و اثرمندی روزنامه‌نگاری، در همه عمر روزنامه‌نگار ماند. احمد احرار روزنامه‌نگاری نوآور، پُرخوان، باسواد و به ويژه تاریخ‌پژوه بود، که این‌اش منشی کم‌دیده در میان روزنامه‌نگارانی است که روزنامه‌نگاری را تنها در روزنگاری خلاصه کرده‌اند. نزدیک به هفتاد سال قلم در دست داشت و بیش از نیمی از آن را در تبعید و در دفاع از آزادی و آزادی بیان قلم‌ زد.
در گردهم‌آیی به خاک‌سپاری در گورستان پِرلاشز و سپس در یکمین سال‌روز درگذشت ایشان در جمع خانواده و دوستان‌شان، افتخار سخن گفتن داشتم و دو گفتار در این دو یادمان را با ویرایش نوشتار کرده‌ام.
از خانواده و دوستان احمد احرار، به ویژه محمدرضا شاهید روزنامه‌نگار خوش‌نام و همکار ارجمندم برای دعوت و برگزاری این دو مراسم سپاس‌گزارم.

با سلام و تسلیت به خانواده و همکاران احمد احرار و به جامعه‌ی رسانه‌ای کشور
بی‌شک زنده یاد احمد احرار یکی از چهره‌های نمادین تاریخ روزنامه‌نگاری میهن ماست. من باور دارم که مرگ نمی‌تواند برگ‌های زرین زنده‌ماند ِ احمد احرار را از ما بگیرد. چهره‌ی نمادین روزنامه‌نگاری در بستر تاریخ متولد می‌شود با پایبندی به حرفه وآموزه‌ها و موازین حرفه‌اخلاقی آن .

زنده یاد احمد احرار در چندین دهه‌ی پُرتلاطم تاریخ مطبوعات ما قلم زد. اما چهره نمادین با پُرسابقه بودن متفاوت است. احمد احرار کیستی و چیستی روزنامه‌نگاری را با هم داشت. می‌دانست روزنامه‌نگاری چیست و روزنامه‌نگارکیست. روزنامه‌نگاری در همه جای جهان گماردگی دشواری است و در ایران همیشه دشوارتر بوده و هست. قدرت‌ استبدادی ِ سودجو از هر نوع آن سیاسی، اقتصادی و مذهبی تاب‌ ِ تحمل ِ دفاع از هم سودی جمعی را ندارد و روزنامه‌نگار بنا بر حرفه‌اش که دفاع از منافع جمعی است ناگزیر به درافتادن با قدرت است. زنده یاد احمد احرار همیشه روزنامه‌نگار ماند چون کیستی و چیستی آن را در برابرکرد با وضعیت جامعه می‌دانست. با همه روابط و امکاناتش نه به سوی بالادستان رفت و نه مدعی انحصار نمایندگی پایین دستان بود. روزنامه‌نگار بود و آگاه‌گری و انتخاب دانستن را برای دانستن انتخاب برگزید.

نسل ما با سیاه و سفید دیدن سوژه و ابژه ژورنالیسم را آغاز کرد. با نادیده انگاشتن چیستی و کیستی روزنامه‌نگار در شرایط مشخص جامعه، به گفته زنده‌یاد احمد احرار «تجربه‌ی نسل پیشین و نسل‌های نخستین را به خطا باز آزمودیم.» این خطا یکی نیز به دلیل نبود انتقال تجربه میان نسل‌ها بود. راست این است بی‌بهره کردن نسل پسین از تجربه‌ی احمد احرار و احرارها خسرانی بزرگ برای روزنامه نگاری ایران است. در این فرصت کوتاه می‌توانم به دو نکته که خود نشانی از همان چیستی و کیستی است که به ذهن سپرده‌ام اشاره کنم. احمد احرار همواره پیگیر وضعیت روزنامه‌نگاران داخل کشور بود می‌دانست کاری دشوار انجام می‌دهند و اگر کاری از دستشان برمی‌آمد برای آن‌ها انجام می‌دادند.و این پیگیری را تنها برای رفع تکلیف انجام نمی‌دادند. در زمانی که زنده یاد سیامک پورزند زندانی و زیر فشار و شکنجه بودند، ایشان یکی از کسانی بودند که پیگیر وضعیت و حالشان بودند و با همان متانت و بزرگواری تشویق می‌کردند و اگر راه‌یافتی داشتند پیشنهاد می‌کردند. دوم توجه ایشان به مباحث جدی روزنامه‌نگارانه بود. زمانی که محمد حیدری در مجله گزارش بحث نادرست بودن اعتصاب مطبوعات در سال ۱۳۵۷ را با شجاعت و درایت طرح کرد، احمد احرار از نادر روزنامه‌نگارانی بود که از پیش‌کشیدن این بحث دفاع می‌کرد. این بحث تنها به اعتصاب و سازماندهی آن محدود نبود و نیست که با کیستی و چیستی روزنامه‌نگاری و رسانه در پیوند است.
البته باید از زنده‌یادان دیگر روزنامه‌نگاران نامی هوشنگ وزیری و رضا مرزبان هم نام ببرم.
یکی از پیشنهادها و صحبت‌های همیشگی آقای احرار اصرار بر انجام مستند تاریخ شفاهی روزنامه‌نگاری بود و متاسفم که این طرح را که احمد احرار به آن برای نسل‌های پسین باور داشتند، ممکن نشد.
یادشان مانا و

ببینید :
«گزارش تصویری مراسم «پِرلاشز

دوستان ارجمند،
بسیار خرسندم که در این جمع حضور دارم و درباره‌ی احمد احرار سخن می‌گویم. سخن گفتن از احمد احرار برای من افتخاری است و می‌خواهم در فرصتی که به من داده‌اند به چند نکته درباره‌ی وضعیت کنونی جهان ما و روزنامه‌نگاری اشاره کنم. نکته‌هایی که آقای احمد احرار به آن توجه داشتند.
در خانه ما، روزنامه‌خوانی مرسوم بود. دو روزنامه‌ی کیهان و اطلاعات را هر روز صبح برای ما می‌آوردند. و چون روزنامه‌های عصر تهران بودند و روز پسین به شهر ما خرم‌آباد می رسید، در واقع برای ما دیروزنامه بودند. به عادت پسندیده خانواده، من هم علاقه‌مند به خواندن روزنامه شدم. روزی در همان سال‌ها شاهد گفت‌وگویی میان هبت بردار بزرگم با یکی از دوستان‌شان بودم، درباره‌ی همین دیروزنامه و کهنه شدن و خبرها، که برادرم جمله‌ای گفتند با این مضمون : روزنامه تنها خبر نیست خواندن آن کمک به دانستن روندهای جاری در کشور هم هست. این گفته‌ی برادرم همچنان در ذهن من مانده است. این عادت‌واره‌ی روزنامه‌خوانی با من ماند. تا روزگاری آمد که روزنامه‌ها آزادتر و بیشتر شدند و البته سپس سرکوب.
از پاره‌های تلخ روزنامه خواندن‌ در آن روزگار سرکوب یا زندان می‌گذرم. اما زمانی که در اواخر دهه‌ی شصت به تبعید و به پاریس آمدم، به روزنامه خوانی‌ام ادامه دادم. یکی از روزنامه‌هایی که پیگیرانه می‌خواندم تنها روزنامه ی سراسری در خارج کشور، روزنامه‌ی کیهان لندن بود. آن زمان در پاریس دو دکه‌ی روزنامه‌فروشی بود که روزنامه‌های فارسی زبان را هم می فروختند. یکی دکه‌ای در میدان تریومف یا به زبانزد فارسی «طاق پیروزی» یکی هم در خیابان شانزه‌لیزه و نزدیک متروی جرج پنج. من هر هفته جمعه‌ها به یکی از این دکه‌ها می‌رفتم و کیهان لندن را می خریدم. خواندن کیهان لندن به‌ويژه در روزهای بحرانی برای من مهم بود، بیشتر از خبر آنچه اهمیت داشت شناخت روندهای جاری بود.
راست این است که یکی از شناسه‌های روزنامه‌نگاری آنگونه که من باور دارم، جستجوی حقیقت است و این جستجو انتشار آن بدون تردید نشانگر نابودن هیچ یقینی از پیش گزیده شده است. به همین دلیل نیز در پژوهش و جستجو ما به دنبال یقین و نتیجه‌ای از پیش تعیین شده نیستیم. همین دانستن روندهای جاری به هدف دانستن حقیقت یاری می رساند.

کیهان لندن را که باز می‌کردم نخست نوشته‌های دو نویسنده را به نام‌های «خیراندیش» و «حکیم حق‌نظر» می‌خواندم و سپس نوشته و واکاوی زنده‌یاد هوشنگ وزیری سردبیر روزنامه را. برای من این نوشته‌ها یاریگری برای دانستن روندهای جاری بود. برای من نخست نگاه منتقد این دو نویسنده به زندگی، سیاست و آینده خوشایند بود. و سپس برابرکرد تاریخی رویدادهای تاریخی با رخ‌دادهای روز. در هر نوشته رویدادی از تاریخ کشور یا جهان بازگفته می‌شد و آن را به مساله روز پیوند می‌دادند، گاه با طنزی بس قوی و زمانی با اندوه و طنزی سیاه، اما به‌هرروی تصویری از جهان ما بود. آن‌زمان نمی‌دانستم که نویسنده‌های مطالب «خیراندیش» و «حکیم حق‌نظر» نمی‌شناختم.

استاد ارجمندم حمید ایزدپناه مرا با آقای سیروس آموزگار آشنا کردند و نخستین دیدارم از نزدیک با آقای احمد احرار در روزنامه فروشی ایشان و در آن محفل بود. در یکی از نوشته‌های حکیم حق‌نظر اشاره‌ای به بیست‌ودومین انتخابات مجلس شورای ملی در سال ۱۳۴۶ شده بود. من این انتخابات را خوب به یاد داشتم چون عموی‌ بزرگم آقای صحبت‌الله خان معینی چاغروند یکی از نامزدهای شهر خرم‌آباد دراین انتخابات بودند، که با تقلب آشکاری فردی دیگری به نام تیمسار نکوزاد را به‌جای ایشان به مجلس فرستادند. درباره‌ی این نوشته روزی من با آقای آموزگار و آقای احرار صحبت می‌کردم و با اشاره به چرایی جالب بودن آن برای خودم و جزییاتی از آن انتخابات را به‌نقل از خانواده گفتم. واکنش آقای احرار برای من درس‌آموز بود. برخی گفته‌های مرا یادداشت کردند. آنجا من متوجه شدم که نویسنده‌ی ستون‌های حکیم حق‌نظر و خیراندیش آقای احرار هستند، اما مهمتر از آن بحثی بود که ایشان به بهانه‌ی گفته‌های من و نوشته خودشان در باره‌ی یقین و روزنامه‌نگاری پیش کشیدند. نقدی بر باور راه یقینی که همه‌ی ما گاه بر آن اصرار داریم. در ادامه‌ی همین گفت‌وگو آقای احرار بیتی را از بهترین غزل‌های حافظ خواندند که هم نشانی از بینش ژرف و هم ذوق جایگاه‌شناسانه‌ی ایشان بود و آن :
پندِ حکیمْ محضِ صَواب است و عینِ خیر
فرخنده آن کسی که به سَمعِ رضا شنید

و پس از تاکید بر دو واژه‌ی «حکیم» و «رضا» گفتند این هم پاسخ شما. و من هم پاسخ دادم آقای احرار من اسمم رضا است ولی همیشه نا رضا هستم!
گذشته از این یادماند. اما تصویر تاریخی احمد احرار از یک رویداد تصویر واقعی از بودوباش ما در جهان بود. در بسیاری از نوشته‌های حکیم حق نظر و خیراندیش در برابر وضعیت جهان سکوت نمی‌کردند و موضعی انتقادی داشتند. در این‌ باره به‌ویژه احمد احرار به وضعیت روزنامه‌نگاری و روزنامه‌نگاران حساس بودند. یکی از کارهای مهمی که ما در گزارش‌گران بدون مرز انجام می‌دادیم، رده‌بندی جهانی سالانه‌ی آزادی اطلاع‌رسانی بود. در کنار گردآوری این اطلاعات برای انتشار، من درباره‌ی سرکوب و کشتار روزنامه‌نگاران و دادخواهی برای آن‌ها نیز اطلاعاتی گردآوری می‌کردم که در کنار این رده‌بندی منتشر می‌شد. احمد احرار یکی از روزنامه‌نگارانی بود که با دقت این گزارش‌ها را پیگیری می‌کردند و درباره‌ی آن از من پرسش می‌کردند. برای من بسیار خوشایند و باید بگویم به آن افتخار می‌کردم که استادی چون احمد احرار به کار من و ما چنین با دقت و حوصله توجه دارند. گاه نکته‌هایی را هم برای ویراستن چه شکلی و چه در محتوا با متانتی که تنها ایشان می‌توانستند، طرح می‌کردند.

سخن کوتاه کنم، اما دو مورد را من بیشتر به ذهن سپرده‌ام، نخست درسال ۲۰۱۵ ما در گزارش‌گران بدون مرز مساله‌‌ی پس‌نشینی دمکراسی‌ها از ارزش‌های دموکراتیک را با تصویب قانون‌های محدود کننده آزادی‌های فردی و اجتماعی پیش کشیده بودیم. و تاکید کرده بودیم که این افول بانی جسور شدن دیکتاتورها در نقض بیشتر حقوق بشر است. ایشان از نادر کسانی بودند که افزون بر با دقت خواندن گزارش و پانویسی نکته‌هایی که به نظرشان پُراهمیت بود، آن را در آن زمان کاری شجاعانه و شایسته می‌دانستند و درباره‌ی آن با من مفصل بحث کردند. و دوم پیگیری و توجه‌ی همیشگی ایشان درباره‌ی کشتار روزنامه‌نگاران و بخشودگی از مجازات برای عاملان و آمران این کشتارها بود. در این باره‌ سازمان گزارش‌گران دو جزوه پیرامون کشتار روزنامه‌نگاران در جنگ‌های پس از یازده سپتامبر ۲۰۰۱ منتشر کرده بود که آن‌ها نیز مورد توجه آقای احرار قرار گرفته بودند. تشویق ایشان تنها تشویق یک روزنامه‌نگار برای یک نهاد مدافع آزادی اطلاع‌رسانی نبود، من هر بار گفته‌های ایشان را با این توضیح که ایشان استادی یگانه است با دقت به همکاران‌ام منتقل می‌کردم
من فکر می‌کنم در این روزگار ما که متاسفانه وضعیت روزنامه‌نگاری و بسیاری از رسانه‌های ما تاسف‌برانگیز است، و یکی از علت‌های آن نیز نبود احمد احرارهاست. اگر بودند بدون شک همچنان از دادخواهی برای روزنامه‌نگاران کشته شده و اهمیت آن برای دفاع از آزادی بیان و رسانه سخن می‌گفتند. بدون شک درباره‌ی کشته شدن ۶۸ روزنامه‌نگار که همه هم روزنامه‌نگاران محلی بوده‌اند، هم چهار روزنامه‌نگار اسرائیلی و هم چهار روزنامه‌نگار لبنانی و هم ۶۰ همکار فلسطینی‌شان در غزه و اسرائیل و لبنان در مدتی چنین کوتاه و بی‌پیشینه در جهان بازهم می‌پرسیدند.
این را می‌گویم و بدون وارد شدن در بحث‌های حیدری نعمتی و اینکه فلسطینی خوب است یا اسرائیلی و … و با تکیه بر همان راه یقینی که باید درباره‌ی آن تردید کرد، و تنها از نگاه روزنامه‌نگاری می‌گویم اگر احمد احرار بودند سکوت نمی‌کردند و پرسش داشتند. من فکر می کنم جای آن نگاه خیراندیش و حکیم حق‌نظری‌شان امروز در روزنامه‌نگاری ما خالی است.

ببینید :
مراسم یکمین سال‌روز درگذشت