برگ نخست > روزنامه‌نگاری، رسانه > ابزارانگاری از فدایی تبعیدی در عصر چریک‌ها

ابزارانگاری از فدایی تبعیدی در عصر چریک‌ها

27 نوامبر 2025/6 آذر 1404,

برگ آنلاین ِ روزنامه‌ی شرق رشته مصاحبه‌هایی را با عنوان «عصر چریک‌ها» درباره‌ی جنبش چریکی در ایران ِ پیش از انقلاب انجام و منتشر می‌کند. شماری از رهبران فدایی نیز در میان مصاحبه‌شوندگان هستند و از چگونگی پیوستن‌شان به جنبش چریکی سخن ‌می‌گویند. در نگاه نخست گفت‌‌وگوی روزنامه‌ای مجاز در جمهوری اسلامی با برخی از رهبران فدایی در تبعید به‌نظر دست‌کم پرسش‌برانگیز می‌رسد. اما با دیدن این مصاحبه‌ها بیننده متوجه می‌شود که این شمار از فدایی‌ها، زندانی‌های دوره‌ی «محمدرضا شاه پهلوی» بوده‌اند و بیشترین پرسش‌ها نیز درباره‌ی بازداشت، ساواک، زندان و شکنجه‌های در زندان است! و در مصاحبه‌ نیز با این فدایی‌ها هیچ اشاره‌ای به کیستی و موقعیت‌ امروز آن‌ها نمی‌شود. شبح‌های گم‌نشانی هستند که احضار شده‌اند تا برای بینندگان تنها از جنایت‌های رژیم دیکتاتوری گذشته بگویند.

هر کنش‌گری می‌تواند با هر رسانه‌‌ای، در خارج یا در داخل کشور، گفت‌و‌گو کند و در آشکار نیز هیچ مانعی نباید برای گفت‌وگو و پاسخ به پرسش‌های یک رسانه باشد. به گمان من پرسمان اصلی، پذیرش گفت‌وگو نیست با رسانه نیست. و البته آن‌چه با این مصاحبه‌هاشوندگان انجام شده نیز «گفت‌وگو» نیست، که پرسش و پاسخی است در چارچوبی از پیش تعریف شده. اما کنش‌گرانی که شبانه‌روز در بیانیه‌های پی‌درپی خود، رژیم جمهوری اسلامی را افشا و خواهان سرنگونی، یا به زبانی دیگر و وام گرفته از آن‌ها «پایان دادن به این حکومت» هستند، نیرویی سیاسی که خواهان ایستادن در «برابر سیاست سرکوب‌گرانه رژیم مستبد حاکم» است از خود می‌تواند بپرسد که در یکی از سرکوب‌‌گرترین کشورهای جهان در عرصه آزادی رسانه‌ها چرا و چگونه روزنامه‌‌ای که شماری از همکاران‌اش برای هر نوشته‌ی چندین بار سانسورشده بازهم از سوی ماموران امنیتی احضار می‌شوند، چگونه بی‌مهابا و پیگرد با این نیروهای «معاند» مصاحبه و آن را منتشر می‌کند!
در این‌باره اگر بپذیریم که در ایران انقلاب نشده است! و همان وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه و دادستانی و شورای امنیت ملی همچنان در قدرت هستند، و خط‌های قرمز سانسور را می‌گمارند، پس این گفت‌وگو‌ها بدون مجوز نهادهای امنیتی نمی‌توانند انجام شوند.


پرسش این است که این تبعیدیان، کدام آماج‌ها را برای پذیرش مصاحبه برگزیده‌اند؟ و آیا در رسیدن به آن‌ها موفق بوده‌اند؟
در این مصاحبه‌ها روشن است که فدایی‌های تبعیدی پذیرفته‌اند که از چیستی و کیستی امروز خود هیچ نگویند. گاه و البته بسیار کم پیش می‌آید که مصاحبه‌شونده برای رساندن پیامی پُرارج‌تر، می‌پذیرد که از گفتن نکته‌هایی بگذرد. اما کسانی که از هویت امروزین خود دست برداشته‌اند، چه پیام گران‌مایه‌ای را می‌خواهند به مخاطبان برسانند؟ پرسمان اصلی مصاحبه‌های این بخش از رهبران اپوزیسیون، همین پذیرش سکوت درباره‌ی هویت امروزین خود است.

در این مصاحبه‌ها می‌بینیم که پرسش‌ها بیش از چرایی جنبش چریکی، بیشتر متمرکز بر ساواک و شکنجه و زندان و دارای چارچوبی هدفمند برای افشاگری در باره‌ی نظام پیشین ایران است. چریک‌های مسلمان حکومتی دعوت‌شده به مصاحبه، دست بازتری دارند و دست‌کم هویت‌شان پیداست. اما گفته‌های آن‌ها که شماری‌شان از پایوران امنیتی رژیم بوده‌اند، دست‌کم باربار در رسانه‌های گوناگون رژیم تکرار شده است. این‌گونه، دانستن این انگار بس دشوار نیست که بیشترین علت این مصاحبه‌ها و حاتم‌بخشی نهادهای امنیتی‌ سودبری از گفته‌های این چریک‌های فدایی‌ها و در اصل نهادن آن‌ها در کنار آوازه‌گری‌های رژیم برای پیش‌بردن افشاگری علیه رژیم پیشین است. اما دانسته نیست تا چه اندازه این «رفقا» به ابزارانگاری‌شان برای سودبری رژیم اندیشیده‌اند. و ایفای این نقش را برای به‌دست آوردن کدام فرجام پذیرفته‌اند؟

دریغ که درگفته‌‌های این رهبران چریک‌های فدایی از«رفقایی» نام برده می‌شود که به‌دست همین رژیم جمهوری اسلامی اعدام شده‌اند. آیا هیچ اشاره‌ای به سرنوشت آن‌ها شده است؟ یا نام کشتگان و چرایی کشته‌ شد‌ن‌شان سانسور شده است؟ اگر این مورد دوم درست باشد، چرا در این‌باره سکوت کرده‌اند؟ کاری که کنش‌گران داخل کشور هیچ‌گاه نپذیرفته‌اند! و هر بار که متن و گفته‌شان سانسور شده‌ است، با همه فشارها و تهدیدهای موجود، اصل مصاحبه و مقاله را خود با موارد سانسورشده منتشر کرده‌اند. این‌گونه مصاحبه‌شوندگان تنها خود شبح‌مانند نشده‌اند که کشتگان را هم ناپیدا کرده‌اند و به همراه آن امر بر فراموشی داده‌اند. آن‌هم کسانی که خود را «دادخواه» هم می‌نامند.

صدها همراه و رفیق «بیژن جزنی» و «حسن ضیا ظریفی» و «صفایی فراهانی» و «حمید اشرف» و… را همین رژیم به جنایت‌کارانه‌ترین شکلی اعدام و یا زیر شکنجه کشته است. تاسف‌بارتر آن است که شماری از مصاحبه‌شوندگان با وجود تحمیل ِ نهان کردن کیستی امروزشان از این «فرصت» که بازگویی روایت‌های چندین و چند بار گفته شده، ذوق‌زده هم شده‌اند! چنین است که به بیننده هیچ اطلاعات و داده‌ای دست‌کم درباره‌ی رنجی که این رهبران خود از این رژیم و تبعید کشیده‌اند و یا تحت رهبری‌شان به هزاران هوادار و عضو سازمان‌های‌شان وارد شده نمی‌دهند. در این مصاحبه‌ها از زندان، شکنجه و آزارگری‌هایی سخن می‌رود که این نظام صد برابر بدتر از آن را به رفقای این مصاحبه‌شوندگان و آن رفقای کشته‌شده سربار کرده است. در این‌ گفت‌‌وگو‌ها از اعدام و کشتار در آن نظام گفته می‌شود و این «دادخواهان» و «مدافعان حقوق بشر» برای فردای ایران حتا در میانه‌ی گفته‌ها نیز از بایستگی «پایان دادن به مجازات اعدام» نمی‌گویند. خواستی که امروز در «جمهوری اعدام‌ها» حتا در درون زندان‌ها هم آن‌ را فریاد می‌زنند.

این گفت‌و‌گوها چه دستاوردی برای این چریک‌های فدایی داشته است؟ این پرسش را آن‌ها خود بهتر می‌توانند پاسخ دهند. به گمان من با هر خواسته‌ای، به‌ویژه در این وضعیت درماندگی و فروپاشی رژیم، در این مصاحبه‌ها تنها نهادهای امنیتی به آماج ابزارانگاری از این چریک‌ها رسیده‌اند. و این نظام چنان پلشت و دهشت‌زا و آلوده است که همراهی حتا ناخواسته با آن برای خواسته‌هایی چون افشای شکنجه و اعدام و زندان در نظام پیشین یا «مبارزه‌ی ضد امپریالیستی» و «مبارزه با سلطنت‌طلبان» جز بدنامی فرجامی دیگری ندارد.